زنان تشنۀ قدرت رمانی است که در فضایی ناآرام و نامعین شکل میگیرد و از همان ابتدا با ایدۀ «تشنگی» بهعنوان یک وضعیت وجودی کار میکند، نه یک نیاز ساده. داستان بر گروهی از زنان متمرکز است که میلِ آنها دیگر متوجه بقا یا خواستهای روزمره نیست، بلکه به سوی نوعی قدرت نامحدود و ارضانشدنی سوق پیدا کرده است. روایت بهتدریج نشان میدهد که این تشنگی، شکلی از فقدان عمیق و ناتوانی در رضایت است.
در این رمان، قدرت نه بهعنوان امتیاز سیاسی یا اجتماعی، بلکه بهمثابه نیرویی وسواسگونه و ویرانگر تصویر میشود. نویسنده با نثری سرد، فشرده و حسابشده، مرز میان میل، سلطه و فروپاشی را از میان برمیدارد و نشان میدهد چگونه خواستنِ افراطی میتواند به قطع رابطه با دیگری و حتی با خود منجر شود. روایت بیشتر بر فضا و وضعیت تکیه دارد تا بر کنشهای پرحادثه، و همین امر حس تهدید و تعلیق مداوم را تقویت میکند.
در نهایت، زنان تشنۀ قدرت رمانی است دربارۀ لحظهای که میل از کنترل خارج میشود و به تنها معیار معنا بدل میگردد. کتاب تصویری تاریک از قدرت ارائه میدهد؛ قدرتی که نه رهاییبخش است و نه سازنده، بلکه بهتدریج انسان را تهی میکند. از این منظر، رمان نه صرفاً دربارهی زنان یا قدرت، بلکه دربارهی خطر پنهانِ میلِ بیمرز در جهان معاصر است.
«…تحتتأثیر تضادِ آنچه از رویدادهای سال ۱۹۷۰ میدانستم و نحوۀ روایت قرار گرفتم. در گزارش فقط شادی بود و خوشحالی. هلند، سپس بلژیک و لوکزامبورگ طبعاً از جور و ستم در آغوش آزادی لغزیده بودند و انقلاب چیزی نبود جز یک زایمان بیدرد بزرگ. هیچ حرفی از درگیری و غارت و جنگ داخلی در فریز و قتلعام لمبورگ نبود.»

دیدگاهها
حذف فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.