زنان تشنۀ قدرت
| دستهبندی: |
|---|
حکومت ساقط شده است، مردان از رأس قدرت به زیر کشیده شدهاند و زنان حکومت را تماماً در ید قدرت خود دارند. سالهاست مرزهای کشور به روی بیگانگان بسته شده و جهان فقط با اطلاعاتی از وقایع امپراتوری زنان خبر دارد که سران صلاح میبینند منتشر شود. ژودیت، «شبانِ» زنان، که پس از مرگ مادرش جانشین او شده آن سرزمین را با مُشت آهنین اداره میکند؛ مضحکهای سیاسی در دل رژیمی هذیانزده که تمام شعارهای پیش از انقلابش را کنار گذاشته و در کار خلق ارزشها و شعارهای جدید است. بهموازات روایت اصلی، خاطرات پرستاری معمولی پیش کشیده میشود که به حریم شبان راه مییابد و واقعیتِ پارانویایی قدرت و مواهب کارگزاران حکومت و بلهوسیهای جنونآمیز آنها را به تصویر میکشد. زنان تشنهٔ قدرت تأملی است در باب دلایل و تأثیرات تعصب و فساد در ساختار حکومتهای تمامیتخواه از هر سنخ.
زنان تشنۀ قدرت رمانی است که در فضایی ناآرام و نامعین شکل میگیرد و از همان ابتدا با ایدۀ «تشنگی» بهعنوان یک وضعیت وجودی کار میکند، نه یک نیاز ساده. داستان بر گروهی از زنان متمرکز است که میلِ آنها دیگر متوجه بقا یا خواستهای روزمره نیست، بلکه به سوی نوعی قدرت نامحدود و ارضانشدنی سوق پیدا کرده است. روایت بهتدریج نشان میدهد که این تشنگی، شکلی از فقدان عمیق و ناتوانی در رضایت است.
در این رمان، قدرت نه بهعنوان امتیاز سیاسی یا اجتماعی، بلکه بهمثابه نیرویی وسواسگونه و ویرانگر تصویر میشود. نویسنده با نثری سرد، فشرده و حسابشده، مرز میان میل، سلطه و فروپاشی را از میان برمیدارد و نشان میدهد چگونه خواستنِ افراطی میتواند به قطع رابطه با دیگری و حتی با خود منجر شود. روایت بیشتر بر فضا و وضعیت تکیه دارد تا بر کنشهای پرحادثه، و همین امر حس تهدید و تعلیق مداوم را تقویت میکند.
در نهایت، زنان تشنۀ قدرت رمانی است دربارۀ لحظهای که میل از کنترل خارج میشود و به تنها معیار معنا بدل میگردد. کتاب تصویری تاریک از قدرت ارائه میدهد؛ قدرتی که نه رهاییبخش است و نه سازنده، بلکه بهتدریج انسان را تهی میکند. از این منظر، رمان نه صرفاً دربارهی زنان یا قدرت، بلکه دربارهی خطر پنهانِ میلِ بیمرز در جهان معاصر است.
«…تحتتأثیر تضادِ آنچه از رویدادهای سال ۱۹۷۰ میدانستم و نحوۀ روایت قرار گرفتم. در گزارش فقط شادی بود و خوشحالی. هلند، سپس بلژیک و لوکزامبورگ طبعاً از جور و ستم در آغوش آزادی لغزیده بودند و انقلاب چیزی نبود جز یک زایمان بیدرد بزرگ. هیچ حرفی از درگیری و غارت و جنگ داخلی در فریز و قتلعام لمبورگ نبود.»
| دستهبندی: |
|---|
متنی یافت نشد

دیدگاهها
پاکسازی فیلترهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.