شبح آلکساندر وُلف
| ترجمه از | Призрак Александра Вольфа |
|---|---|
| مترجم | نسترن زندی |
| دستهبندی: |
|---|
«از تمام خاطرههایم، از تمام حسهای بیشماری که در زندگی تجربه کردهام، دردناکترینشان خاطرهٔ قتلیست که مرتکب شدم.» مردی تصادفاً با داستان کوتاهی مواجه میشود که در آن ماجرای قتل سربازی به دست او روایت میشود. داستان کوتاه مزبور با ذکر جزئیات از نظرگاه مقتول روایت شده است و این سبب میشود که خواننده/قاتل به فکر بیفتد که نکند آنکه فکر میکرده کشته شده است، درواقع زنده باشد و از این رو احساس خطر میکند و جستوجوی عجیبی را میآغازد سر در پی نویسندۀ گریزپا -آلکساندر وُلف.
شبح آلکساندر وُلف اثر کلاسیک منحصربهفردیست، رمان هیجانانگیزی با مایههای روانشناختی و تحلیل اگزیستانسیالیستی در باب گناه و رستگاری، تصادف و سرنوشت، عشق و مرگ.
«شبح آلکساندر وُلف» معروفترین اثر گایتو گازدانوف است که برای اولین بار به فارسی ترجمه شده است. نیکولاس لیزارد، نویسنده و منتقد ادبی روزنامۀ «گاردین»، دربارۀ این رمان کوتاه مینویسد:
«یک شاهکار دیگر از نویسندهای که تا کنون نمیشناختم، باز هم از انتشارات پوشکینپرِس. معلوم نیست دوباره چه در آستین دارند؟ این بار کتابی از گایتو گازدانوف، نویسندۀ روسیالاصل مهاجر، که کارهایش تا قبل از فروپاشی کمونیسم در زادگاه خودش منتشر نمیشد. او در زمان جنگهای داخلی در جبهۀ ارتش سفید بود و از همین موضوع میتوان به چراییِ منع انتشار آثارش در شوروی کمونیستی پی برد.
ماجرای داستان از جنگهای داخلی آغاز میشود. راوی، خاطرات خود را بهصورت فلشبک تعریف میکند: زمانی که سرباز جوانی بوده در جنوب روسیه و ماجرای تیراندازیاش به سربازی سوار بر اسبی سپید و باشکوه. اگرچه این قتل در دفاع از خود اتفاق میافتد اما اثر آن بر تمام زندگی او سایه میافکند، تا زمانی بین دو جنگ که در پاریس اتفاقی کتابی به دستش میرسد.»
گایتو گازدانوف در ششم دسامبر ۱۹۰۳ در شهر پترزبورگ روسیه زاده شد. او در سال ۱۹۱۹، زمان وقوع جنگهای داخلی روسیه، شانزده سال داشت و به گفتۀ خودش «برای اینکه بفهمد جنگ چیست» به ارتش سفید پیوست و پس از یک سال، در پی عقبنشینی ارتش سفید، به کریمه رفت.
در ۱۹۲۰ با کشتی بخار روسیه را به مقصد ترکیه ترک کرد و اولین داستانش را با عنوان «مهمانخانۀ آینده» در ۱۹۲۲ در شهر قسطنطنیه (استانبول) نوشت.
کنستانتین اسپیرانسکی، نویسندۀ معاصر روس، دربارۀ گایتو گازدانوف مینویسد که او میتوانست بالاتر از ناباکوف قرار گیرد و برجستهترین نویسندۀ مهاجر روس باشد اما مورد غفلت واقع شد. زمانی که کتاب «شبی با کلِر» منتشر شد، او در یادداشتی که همراه کتاب برای گورکی فرستاد نوشته بود: «من عاشق نوشتنم. میتوانم حتی ده ساعت بدون استراحت بنویسم، اما توانایی ارائۀ ادبی نوشتههایم را ندارم.» و نامه را چنین به پایان برده بود که: «آیا نظر تالستوی را به خاطر دارید که گفته بود فرق است میان آنچه با قلب مینویسی و آنچه با مغز مینویسی؟ من معمولاً با قلبم مینویسم و برای همین نویسندۀ خوبی نیستم.» اما گورکی، پیرِ ادبیات روسیه، پس از مطالعۀ «شبی با کلِر» نظری خلاف نظر خود گازدانوف داشت و استعداد او را ستود.
| وزن | 0,119 کیلوگرم |
|---|---|
| ترجمه از | Призрак Александра Вольфа |
| نویسنده | گایتو گازدانف |
| مترجم | نسترن زندی |
| موضوع | داستانهای روسی — قرن ۲۰ م. |
| تاریخ نشر | 1404 (اول، 1402) |
| نوبت چاپ | دوم |
| شابک | 978-600-490-402-5 |
| تعداد صفحات | 135ص. |
| قطع | رقعی |
| نوع جلد | شومیز (جلد نرم) |
| دستهبندی: |
|---|
متنی یافت نشد

دیدگاهها
پاکسازی فیلترهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.