روسیهٔ مخوف

روسیهٔ مخوف روسیه: سرزمین داستایفسکی و تالستوی و دورهٔ موسوم به «زرین» در ادبیات؛ سرزمین تزارها؛ نارودنیک‌ها؛ انقلاب؛ کمونیسم؛ سرزمین یسه‌نین و ماندلشتام و آخماتوا و دورهٔ موسوم به «سیمین» در ادبیات؛ مُلک طلق استالین؛ گولاک و تصفیه‌های مهیب؛ ارتش سرخ؛ سرزمین «برادر بزرگ» خلق‌های شبح‌زده؛ سرزمین گلاسنوست و پروستریکا؛ سرزمین یلتسین؛ ودکا؛ پول‌شویی؛ مافیا؛ پوتین؛ قتل روزنامه­نگارها؛ بانکدارها؛ قتل هرکس که سری بلند کند، بپرسد، یا حتی خیال کند… روسیه اما بیش از هر چیز نه سرزمین این ابژه‌ها و سرزمین مردمانش، بلکه سرزمین سازمان‌های امنیتی مخوفی‌ست که حیات و ممات آدمیان را در چنگ دارند. شمه­ای از این

ادامه مطلب ›

کاموی عاشق

کاموی عاشق «راز وجود آدمی، نه‌تنها زیستن، بلکه داشتن چیزی‌ست که به‌خاطر آن زندگی کند» برادران کارامازوف فئودور داستایفسکی  در سال ۲۰۱۸ انتشارات گالیمار نامه‌های عاشقانه آلبر کامو و ماریا کاسارس را منتشر کرد. کاترین کامو، دختر آلبر کامو، در سال ۱۹۷۹، قریب به بیست سال پس از مرگ پدر، این نامه‌ها را از ماریا کاسارس تحویل می‌گیرد و سی‌ونه سال بعد به‌دست انتشاراتی می‌سپارد که کتاب‌های پدرش را قبل از مرگ منتشر می‌کرد؛ درحالی‌که ماریا کاسارس در سال ۱۹۹۶ از دنیا رفته است. ماریا کاسارس، هنرپیشۀ اسپانیایی‌تبار، همراه پدر دیپلمات و مادرش در تبعیدی اجباری در پاریس ساکن است.

ادامه مطلب ›

از درکِ یک پایان، تا…

از درکِ یک پایان، تا… رمانِ فقط یک داستان را از منظری می‌توان ادامه‌ی تأملاتِ داستانیِ جولیان بارنز درباره‌ی حافظه و زمان دانست. بن‌مایه‌ی اصلیِ رمانِ مشهورِ او درکِ یک پایان نیز به‌واقع همین احضارِ گذشته، و در عینِ حال کندوکاو در سازوکارِ حافظه بود.  راویِ درکِ یک پایان با همان جمله‌ی اول راهبردِ خود را آشکار کرده بود: «بی هیچ ترتیبِ خاصی به یاد می‌آورم…»؛ و، بلافاصله پس از به یاد آوردنِ گزاره‌وارِ چیزهایی نظیرِ «نرمه‌ی برّاقِ مُچِ دست»، کنشِ به یاد آوردن را به ایده‌ی زمان گره می‌زد: «ما در زمان به سر می‌بریم ــ زمان ما را

ادامه مطلب ›