این جهان ستیغ حریقیست ناپیدا
ــ فیلیپ ژاکوته
جستجو برای یافتن نابترین زبان به شیوههای گوناگون صورت میپذیرد: ژاکوته در آثار منظوم خود میکوشد زبانی بیابد که به «اصل» بپردازد، که عاری از هر پیرایه و سنگینی بیهوده باشد، و بدین منظور، واژگان و مفاهیمی را برمیگزیند که به سادگی و فروتنی میل کنند؛ و در متون منثور، بیش از آنکه تلاش کند تا «من» را به یکسو نهد، میکوشد تا هرچه بیشتر آن را پنهان کند. بهگفتۀ ژاکوته، «آنچه میکوشیم بدان دست یابیم همه دیگری است. چگونه شرح توان داد آنچه را که میجویند و نمییابند، اما باز پیوسته میجویند؟ نفسی است بیانتها که به ما جان میبخشد… شعر کلامی است که از این نفس تغذیه میکند…» از نظر وی، «هر فعالیت شعری مختص آن است که کرانمند و بیکران، تاریک و روشن را تلفیق کند یا دستکم به هم نزدیک کند. از این رو، شعر ما را به کانون خود ما بازمیگرداند، به دغدغۀ اساسیمان، به یک پرسش متافیزیکی… ممکن است زیبایی زمانی زاده شود که کرانمند و بیکران همزمان پدیدار شوند، یعنی زمانی که اَشکال را میبینیم اما میدانیم که گویای همهچیز نیستند، که به خود محدود نمیشوند و سهم نامحسوس را نگه میدارند».
در این اثر، هنر شاعری را بازمییابیم که با شور و اشتیاق و تواضعی پرغرور به نغمۀ جهان گوش میسپارد اما نگاهش که به گذر نور و خفیفترین لرزش در جهان هستی حساس است به جنبۀ دیگری از جهان رو میکند. نزد وی، تعمق و سیر در طبیعت، تنها به منظور تحسین یا حظّ بصر نیست بلکه مرادش کشف نظامی متعالی یا زبانی پنهان است. او در پی یافتن سرچشمههای نور و حقیقت برمیآید و چون نوالیس میاندیشد که «شاعر تنها میتواند به گردآوری تکههای پراکندۀ بهشت در زمین همت گمارد».

دیدگاهها
حذف فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.