زورقِ مست
| ترجمه از | Le Bateau ivre |
|---|---|
| مترجم | محمدرضا پارسایار |
| دستهبندی: |
|---|
زورقِ مست گزیدهای از شعرهای آرتور رمبو است که در مجموعهٔ «کتابخانهٔ شاعران جهان» نشرنو منتشر شده است. مترجمِ اثر محمدرضا پارسایار است از مترجمانِ مجربِ زبان و ادبیات و شعر فرانسه. نقاشیهای اختصاصی روجلد آثار این مجموعه اثر کیوان مهجور نقاش شاخص ایرانی مقیم کاناداست. بهمرور آثارِ دیگری در این مجموعه منتشر خواهد شد.
بهراستی اما بس گریستم! سپیدهدمان غمانگیز است،
هر ماه موحش است و هر خورشید جانگزاست،
عشق گزنده مرا از رخوت مستیبخش آ کنده است.
کاش از هم بگسلم! کاش به دریا فروروم!
زورقِ مست
PDF URL not found. Please check your link field.
اتمام چاپ
اتمام چاپ
در انبار موجود نمی باشد
کاش روزی رسد که دل شیفته گردد.
ــ آرتور رمبو
رمبو در سراسر زندگی کوتاهش پیوسته میل به گریز دارد. اما در این گریز در پی سرپناهی است، در پی حمایت عاطفیای که از او دریغ شده است. از این نظر، وضعیت نمادین کودکان در شعر «کودکان هراسان» درخور تعمق است. کودکان بیرونند، در سرما، و خود را به نردههای پنجرهای در کف خیابان میفشارند که «به گرمی آغوش است» و «بوی زندگی میدهد»، زیرا در این درونِ دستنیافتنی گرماست، غذاست، بزرگتری توانا و اطمینانبخش است. درواقع، وضعیت این کودکان که پشت پنجره چمباتمه زدهاند تا حدی شبیه به وضعیت جنین است. اما وقتی رمبو میخواهد نشان دهد که در طبیعتی که بهمثابۀ مادر است، مرگ تا چه اندازه ناگوار و ناخوشایند است، «درۀ سبز» را توصیف میکند که در جهان خیالی شاعر بازنمایندۀ جایگاهی آرمانی است. آیا سرباز، که به «کودک بیمار» تشبیه شده، به آنجا نیامده تا واپسین پناه را بجوید؟
در شعر رؤیایی برای زمستان، شاعر باز به درونمایۀ سفر و گریز از سرما میپردازد:
زمستان به یک واگن کوچک سرخ میرویم.
هراس از بیرون بار دیگر در اینجا آشکار میشود، که اینبار رمبو آن را به همسفرش نسبت میدهد:
تو چشم بر هم مینهی تا نبینی از پنجره
اشباح شب، این موجودات عبوس را،
این خیل گرگان و دیوان سیاه را
که روی در هم میکشند.
رمبو به بسیاری از نقاط دنیا سفر میکند، به انگلستان، آلمان، بلژیک، هلند، ایتالیا، اتریش، سوئد، اندونزی، قبرس، مصر، یمن، حبشه. اما در واپسین ماههای عمر، هنگامی که پای راستش را قطع میکنند، به زادگاه خود بازمیگردد. بهراستی که هیچ مکانی او را خشنود نکرد. درواقع، برای او رفتن به جایی مطرح نبود، بلکه مهم فقط رفتن بود. بنابراین میتوان دریافت که برای چنین کسی قطع پا تا چه اندازه دردناک است. در آن ایام در نامهای به خواهرش مینویسد: «چه شد آن گردشها و دویدنها در کوه و دشت؟ کجا رفتند آن رودها و دریاها؟»
رمبو شاعری است مبتکر و نوگرا که بر «قافیهپردازان» میتازد، قافیهپردازانی که هرگز نقش حیاتی و فعال شعر را درنیافتهاند. او شاعر را «دزد آتش» میداند. هدف شاعر دست یافتن به ناشناختههاست تا برای دیگر انسانها بارقهای از آتش ممنوعه را بیاورد. از دیدگاه او «نخستین درس برای کسی که میخواهد شاعر شود، شناخت کامل خویش است. باید روح خود را بکاویم، وارسی کنیم، بیازماییم و بیاموزیم، و همین که آن را شناختیم، بارورش سازیم.» او در پی یافتن زبانی جهانی است، و آن «زبانِ روح برای روح است که همهچیز را در خود خلاصه میکند، عطرها، صداها، رنگها …»
| ترجمه از | Le Bateau ivre |
|---|---|
| نویسنده | آرتور رمبو |
| مترجم | محمدرضا پارسایار |
| موضوع | شعر فرانسه–قرن 19م.–ترجمه شده به فارسی؛ شعر فارسی–قرن 14–ترجمه شده از فرانسه |
| تاریخ نشر | 1404 |
| نوبت چاپ | اول |
| شابک | 978-600-490-469-8 |
| تعداد صفحات | چهارده + 152 ص. |
| قطع | رقعی |
| نوع جلد | شومیز (جلد نرم) |
| دستهبندی: |
|---|
متنی یافت نشد

دیدگاهها
پاکسازی فیلترهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.