بی‌عدالتی داعیه‌داران عدالت

بی‌عدالتی داعیه‌داران عدالت

داستان «محاکمۀ خوک» از روزی شروع می‌شود که یک خوک در گشت و گذار روزانه‌اش کودکی را به قتل می‌رساند و از محل جنایت دور می‌شود. با سر و صدای مادر نوزاد، مردان روستا خوک را زیر درختی خوابیده می‌یابند در حالی که خون داغ از دهانش جاری است. قاتل دستگیر و به دست دادگستری سپرده می‌شود تا دادگاه عدالت را جاری کند. داستان اصلی از همین جا آغاز می‌شود که خوک چطور باید از خودش دفاع کند؟ رفتار انسان‌ها در برابر موجودی که زبان دفاع از خود ندارد چگونه است؟

ادامه مطلب

تهی شدن از انسانیت

«درد نهفته» به شیوۀ رمان‌های کلاسیک با جزئیات‌پردازی و توصیفات فراوان روایت می‌شود. این میزان از پرداختن به جزئیات صحنه‌ها، لباس‌ها و خلق و خو و رفتار شخصیت‌ها در بسیاری مواقع آثار بالزاک را به خاطر می‌آورد: «به جلو خان کافه ککستن می‌رسد، خم می‌شود و از در کوتاه به داخل می‌رود و در روشنایی متغیرالجهت و هوای آلودۀ آن جا می‌ایستد. پیش‌غرفه‌ای با آتشی خرد، نیمکت‌هایی که از سایش موزه‌های بی‌شمار برق افتاده‌اند، چهار میز که روی هر یک شمعی دودکنان می‌سوزد. شخص ککستن، دست به کمر، کنار آتش ایستاده، از بالای شانه‌ها شش تن از مهمانان آن شب جناب را، که بی‌حال و رمق از می و خستگی، دومینو بازی می‌کنند، تماشا می‌کند. ککستن با دیدن جیمز حالتی از خوشامدگویی به چهرۀ خود می‌دهد و دو مرد با یکدیگر سلام و علیک می‌کنند.»

ادامه مطلب

پایانِ دموکراسی

دشمنِ بزرگ دموکراسی کودتاست. در کودتاهای کلاسیک، روز قبل و روز بعد وجود دارد «و بین این دو روز، وقایع بسیار جدی روی می‌دهد به گونه‌ای که تفاوت میان دیروز و امروز برای همگان آشکار است.» کودتای کلاسیک، بر یقین استوار است. همگان باید یقین داشته باشند کودتا پیروز و مستقر شده است. «اگر کودتا یقین ایجاد نکند یا محکوم به شکست است یا شروع جنگ داخلی.» امّا «کودتاچیان قرن بیست و یکم اصرار دارند آنچه را عوض شده از مردم پنهان دارند.

ادامه مطلب

قانون‌گذارانِ ناشناختۀ جهان

مری میجلی در “علم و شعر” مدّعی است که همۀ علم از دل تفکّر فلسفی، یعنی از دل نقد شهودهای خلّاقانه، بیرون می‌آید. از دیدِ او، روزگارِ تصوّر علمی که همچون مهارتی مستقل و خودآیین، عقلانیّت را در انحصار خود داشته و یگانه بازیگرِ صحنه‌ی زندگی انگاشته شود و شخصیّتی همه‌فن‌حریف به شمار آید، سر آمده است.

ادامه مطلب

جدال واقعیت و خیال

جولین بارنز در آرتور و جورج به ماجرای واقعی متهم شدن جورج ادالجی، وکیل هندی‌تبار، انگلیسی در سال ۱۹۰۳ به مجموعه‌ای از اعمال مجرمانه از جمله سلاخی آلت تناسلی حیوانات در منطقۀ گریت ویرلی در انگلستان و مداخلۀ سر آرتور کانن دایل،‌ جنایی‌نویس مشهور، در این غائله برای اثبات بی‌گناهی ادالجی می‌پردازد. آرتور و جورج ترکیبی از رمان کارآگاهی و رمان زندگینامه‌ای است و بارنز روایتش را با روایت زندگی‌نامۀ آرتور کانن دایل و جورج ادالجی آغاز می‌کند.

ادامه مطلب

مثلِ برق، مثلِ باد

داستان، سلوک است و شعر، جهش. داستان آهسته است و پیوسته و شعر یک‌باره است و ناگهان. داستان رهرو می‌خواهد و شعر مجنون. داستان معاشقه‌ای است به بلندایِ یلدا و شعر بوسه‌ای است دزدانه در پیدا و پنهانِ درخت‌هایِ همواره.
«پی‌یر و لوسی» امّا سلوکِ مجنون است و یک‌باره‌ای مستمر. داستانی است که روحِ شعر را در آن دمیده‌اند. سبک‌سر می‌کند و سبک‌بال پس از خواندنش.

ادامه مطلب

گفتگو با نیاز اسماعیل‌پور

کتاب «هیجی‌کاتا و اونو» گسترش زیبایی‌شناختی رقص و نمایش بوتو در زمینۀ سیاسی و اجتماعی ژاپن پس از جنگ جهانی دوم را نیز بررسی کرده و در پایان توصیه‌‌ها و نکاتی را برای استادان و هنرجویان رقص بوتو عنوان می‌کند. با یکی از مترجمان این اثر، نیاز اسماعیل‌پور درباره نمایش بوتو و کتاب «هیچی‌کاتا و اونو» گفت‌وگو کردیم که در ادامه می‌خوانید.

ادامه مطلب

قدرت زنانه

مری بی‌یرد در ابتدای کتاب «زنان و قدرت» به قدیمی‌ترین نوشته‌ها به ادیسه‌ی هومر استناد می‌کند و می‌نویسد که از همان ابتدا دید جامعه به زن اینگونه بوده که زن‌ها قدرت و استعداد سخنوری ندارند و کار آنها همان خانه‌داری است و سخنوری استعداد طبیعی مردان و سکوت مختص زنان است؛ صدای بم نشان‌دهندهٔ شجاعت مردانه و صدای زیر نشان‌دهندهٔ بزدلی زنانه است. بی‌یرد در ادامه‌ٔ کتاب در ذکر بعضی داستان‌ها هم نشان داده که زنان وقتی به قدرت رسیده‌اند، به‌جای استفاده، سوءاستفاده کرده‌اند.

ادامه مطلب

از مرگ تا شهاب‌سنگِ پنهان

مهم­ترین، یا بهتر است بگویم ذاتی­‌ترین، ویژگیِ رمان امکانی­ست که برای شناختِ دیگری پیشِ روی ما می­‌گذارد. هرچه پیش­ترها با جَزمِ تمام باور داشتم که شخصیت­‌های یک رمان درواقع وجوهِ مختلفِ هستیِ نویسنده‌­اند و باید که چنین هم باشد، اکنون بر این نظرم که رمان نه بازتاباندنِ خود در دیگری، بلکه بازتاباندنِ دیگری در خود است. لذت آن­جا پدید می‌­آید که شخصیتی را پیشِ روی خود می­بینیم به‌­غایت شفاف و متفاوت با خودمان که وادارمان می­‌کند بشناسیمش تا دوستش داشته باشیم یا از او بدمان بیاید، بی‌­آن­که نویسنده خود درباره‌­ی خیر و شرِ او قضاوت کند.

ادامه مطلب