گفتن از ناگفتنیها
گیتی صفرزاده
نقشه و قلمرو یکی از کتابهای مطرح میشل اوئلبک است، کتابی که برایش جایزه گنکور ۲۰۱۰ را دریافت کرد.
اوئلبک از نویسندگان معاصر فرانسه است. نویسندهای که آثارش در سطح جهان هم مطرح و ترجمه شده است. کتاب نقشه و قلمرو به محض انتشار بازتابهای متفاوتی داشت که بخشی از آن بخاطر ساختارش بود. داستان کتاب درباره شخصیت یک هنرمند است. «ژد مارتن» مرد جوانی ساکن پاریس است که در کل کتاب با زندگی او و هنرش آشنا میشویم. او زمانی عکاسی میکند، دورهای به نقاشی رو میآورد و در سالهای پایانی عمر هم مشغول ساخت ویدئو گرامهای عجیبی میشود.
کارهای متفاوت ژد بخاطر وضعیت بازار یا نیاز مخاطبان نیست. او هربار ناگهان دلبسته موضوعی میشود و چندین سال از عمر خود را وقف خلق آثاری در آن حیطه میکند. سپس وقتی آثارش (اغلب به اصرار و پیشنهاد دیگران) به معرض بازدید گذاشته میشود، توجه عمومی فراوانی به خود جلب میکند و با قیمتهای بالایی به فروش میرسد. اما بعداز آن انگار آن فصل از زندگی هنری ژو به اتمام میرسد. آنچه که به دست آورده را رها میکند و زمانی بعد ناگهان به دوره جدیدی وارد میشود.بخشی از مسیری که نویسنده از زندگی ژو به ما نشان میدهد درباره هنرمند بودن است. مسیر زندگی و نگاه ژو بیانگر این نگاه است که هنرمند بودن به معنی نوعی تسلیم است برای دریافت پیامهایی که منابع الهام به شمار میآیند. معنایی که هم باعث تمایز زندگی یک هنرمند و هم سخت بودن آن میشود.
البته در طی مسیری که ژو طی و آثاری که خلق میکند، با مسائل مختلف اجتماعی و دغدغههای جهانی هم آشنا میشویم. مسائلی که در نگاه و خلق هنرمند اثر میگذارد و در پایان زندگی او (که سالهای طولانی در خانه روستایی مادربزرگ و پدربزرگش به سر میبرد) حتی با دیدن تغییراتی که در فضای روستا اتفاق میافتد به نوعی منعکس میشود.اما ژو تنها شخصیت مطرح داستان نیست. پدر ژو (که رابطهاش با پسر، زندگی و شغلش و پایان زندگیاش بخش مهمی از رمان را به خود اختصاص میدهد)، روابط عاشقانه ژو و از همه مهمتر و جالبتر حضور خود اوئلبک (نویسنده کتاب) به عنوان یکی از شخصیتهای داستان است.
روابط و دوستیهای ژو در زندگی بسیار کم و محدود هستند اما یکی از آن روابط کوتاه ولی عمیق با اوئلبک است. نویسندهای که قبول میکند متن بروشور نمایشگاه نقاشی ژو را بنویسد و در قبال آن ژو هم پرترهای از او میکشد.
اوئلبک در رمان هم مانند اوئلبک دنیای واقعی، نویسندهای مشهور با موافقان و مخالفان بسیار است. اوئلبک با این ترفند در میانه داستان پاسخهایی به منتفدانش هم میدهد گرچه تمام ویژگیهای نویسنده داستان با خودش یکی نیست.
اوئلبک تنها شخصیت واقعی رمان نیست و شخصیتهای واقعی دیگری نیز در داستان حضور دارند. اما جدای از شخصیتهای واقعی یکی دیگر از شخصیتهای خیالی اصلی داستان کمیسر ژاسلن است که در بخش سوم کتاب حضور پیدا میکند تا ماجرای یک قتل را کشف کند.
نکته جالب درباره شخصیتهای اصلی داستان این است که درباره همه آنها نوعی پایان نشان داده میشود. پایان یک مسیر یا پایان زندگی، مسألهای که گویا برای اوئلبک (حداقل در این رمان) اهمیت زیادی دارد، و اینکه این پایان به نحوی غیرقابل توضیح با سرنوشت پیوند خورده. تلاش برای سخن گفتن از چیزهایی که دربارهشان نمیشود چیزی گفت. و حتی در بخشی از کتاب به این گفته ویتگنشتاین (فیسلوف معاصر) به طور مستقیم اشاره میشود.نام کتاب را هم میشود برگرفته از ظاهر داستان و معنای درونی گرفت؛ کار هنری ژو با عکسبرداری از نقشهها شروع میشود و در نهایت قلمرویی برای خودش میسازد. همچنان که گویا شخصیتها در زندگی کشاکشی بین نقشهها و قلمروهای انتخابی یا تحمیل شده دارند.
کتاب نقشه و قلمرو کتابی حجیم شامل سه فصل و یک پیگفتار در ۳۷۴صفحه است، با وجود این خوشخوان است و نحوه چینش وقایع و ساختار داستانی خواننده را تا پایان به راحتی همراه میکند. در انتهای کتاب نیز مصاحبهای از او با عنوان «بالزاک از من بهتر بوده» آمده که به شناخت بهتر نویسنده و نکات اثر کمک میکند.
از اوئلبک پیش از این نیز آثاری به فارسی ترجمه شده مانند قرص کوچک و سفید، تسلیم و یک آینده ممکن. در ترجمههای پیشین نام او به صورت «میشل ولبک» ثبت شده است.
منبع: وینش