چگونه پرسشهای هرروزهٔ ما از جبر و اختیار، خیر و شر، واقعیت و وهم، معرفت و جهل و بسیاری امور دیگر، راه به پژوهشهای پیچیدهٔ فلسفی میبرند، پژوهشهایی که خیلی اوقات زبانی دشوارفهم دارند؟ چرا فیلسوفان را همواره شخصیتهایی مخالفخوان میانگارند و مناقشهکردن تا چه حد در فعالیت فلسفی آنان نقش دارد؟ چرا چنین به نظر میرسد که برای فیلسوف، معنای بیشترِ واژگان همیشه مورد سؤال است؛ آن هم واژگانی که بر حسب ظاهر، همهٔ ما میتوانیم بدون هیچ مشکلی از آنها استفاده کنیم و آنها را بفهمیم؟ نقش سناریوپردازیهای عجیب و غریب و احتمالات بسیار بعیدی که فلاسفه از آنها بهعنوان مثال و شاهد به نفع دیدگاه خود استفاده میکنند در فعالیت فلسفی چیست؟ میان اینهمه نظریه و دیدگاه فلسفی، کدامیک در نهایت نظریهٔ صحیح و نهایی برای فهم جهان خواهد بود؟ چرا فلاسفه اصرار دارند که میبایست برای هر دیدگاهی استدلالی داشت و اصلاً استدلال چیست؟ آیا فلسفه همان تاریخ فلسفه است؟ سایر دانشها و خصوصاً علم تجربی، چه نسبتی با فلسفه دارند؟ آیا فلسفه صرفاً یک نوع مدلسازی برای فهم جهان است؟ آیا فلسفه امروزه دانشی مرده است و دیگر آیندهای ندارد؟
دیدگاهها
حذف فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.