پیوند میان اندیشۀ روانکاوانه و سینما بهوضوح نمایان است. اینکه هر دوی آنها در یک سال آغاز شدند تماماً تصادفی نیست. در سال ۱۸۹۵، فروید و یوزف برویر «مطالعاتی در باب هیستری» را منتشر کردند، و لویی و آگوست لومییر نخستین فیلمهایشان را در گراندکافه در پاریس نمایش دادند. نظریهپردازان فیلم اغلب این تقارن تاریخی را مورد التفات قرار دادهاند، اما فصل مشترک روانکاوی و سینما تنها سال سرآغازشان نیست. از خلال تحلیل رؤیاها است که روانکاوی به مهمترین کشفیات خود نایل میشود و، تا امروز، سینما همچنان یک کارخانۀ رؤیا، صورتی از رؤیاپردازی جمعی، باقی مانده است.
البته میان رؤیا و فیلم تفاوتی اساسی وجود دارد. رؤیا را یک سوژۀ منفرد تولید میکند، و فیلم را یک کارگردان با همراهی صدها نفر دیگر. حتی اگر فیلم بینشی عمیق دربارۀ روان کارگردان به دست دهد، این امر برای هیچکس دیگری واجد جذابیت ذاتی نیست. جای شکرش باقی است که به احتمال زیاد به خاطر ماهیت جمعی تولید فیلم، نظریۀ روانکاوانۀ فیلم، به وضعیت نقد ادبی در میانۀ قرن بیستم دچار نشد و هرگز در کورهراه استفاده از متن به منزلۀ پنجرهای به درون روان خالق آن پرسه نزد.

دیدگاهها
حذف فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.