جدایی‌ها

حافظه به مثابه پناهگاه گذشته

آوانگارد

جدایی‌(ها) نوشته‌ی جولین بارنز رمانی است درباره‌ی عشق، خاطره، گذشت زمان و آن لحظه‌ای که آدمی درمی‌یابد هرچه در زندگی به دست آورده، سرانجام روزی باید از آن دل بکند. بارنز در این کتاب، که آن را آخرین رمان خود معرفی کرده است، داستان استیون و جین را روایت می‌کند؛ زوجی که در جوانی یکدیگر را دوست داشته‌اند، از هم جدا شده‌اند و سال‌ها بعد، هنگامی که هر دو به سال‌های پیری رسیده‌اند، بار دیگر به هم بازگشته‌اند.

اما جدایی(ها) تنها داستان بازگشت دو دلداده به یکدیگر نیست. در پس این روایت، پرسش‌های دیگری آرام‌آرام سر برمی‌آورند؛ گذشته تا چه اندازه در حافظه‌ی ما همان‌گونه که بوده باقی می‌ماند؟ چه چیزی از یک عشق پس از گذشت سال‌ها بر جای می‌ماند؟ و آیا آنچه ما از زندگی خود به یاد می‌آوریم، خودِ زندگی است یا داستانی است که بعدها برای خویش ساخته‌ایم؟ بارنز، همچون بسیاری از آثار دیگرش، به این مرز باریک میان حقیقت و خاطره علاقه‌مند است؛ مرزی که در آن واقعیت کم‌کم رنگ می‌بازد و جای خود را به روایت می‌دهد.

کتاب جدایی(ها) درباره چیست؟

داستان کتاب جدایی(ها) با استیون و جین آغاز می‌شود. آن دو در دوران جوانی و در سال‌های تحصیل در آکسفورد با یکدیگر آشنا می‌شوند و میانشان رابطه‌ای عاشقانه شکل می‌گیرد. اما عشق، برخلاف آنچه جوانان معمولا در آغاز راه می‌پندارند، همیشه به معنای ماندن نیست. استیون و جین از یکدیگر جدا می‌شوند و هرکدام راه خود را در زندگی پیش می‌گیرند.

سال‌ها می‌گذرد. جوانی جای خود را به میانسالی و سپس پیری می‌دهد و گذشته، که زمانی نزدیک و زنده بوده، در دوردست قرار می‌گیرد. با این ‌همه، استیون و جین دوباره یکدیگر را می‌یابند. دیدار دوباره‌ی آن‌ها گذشته را از نو زنده می‌کند و عشق قدیمی، این بار در سایه‌ی سال‌هایی که از دست رفته‌اند، معنایی دیگر پیدا می‌کند.

در کنار این دو، راوی نیز حضور دارد؛ راوی‌ای که نامش جولین است و خود را در گذشته‌ی استیون و جین سهیم می‌بیند. او اکنون به گذشته بازمی‌گردد تا داستان آن دو را روایت کند. از همین‌جا است که کتاب از یک داستان عاشقانه فراتر می‌رود. چرا که راوی نه فقط درباره‌ی زندگی دیگران، که درباره‌ی خودِ عمل روایت کردن نیز فکر می‌کند.

جولین بارنز در کتاب جدایی(ها) از چه می‌گوید؟

شاید یکی از اساسی‌ترین موضوعات کتاب جدایی‌ها نوشته‌ی جولین بارنز حافظه باشد؛ حافظه‌ای که هم پناهگاه گذشته است و هم گاهی غیر قابل اعتمادترین شاهد زندگی. ما گذشته را به یاد می‌آوریم، اما هر بار که آن را به یاد می‌آوریم، چیزی را نیز در آن تغییر می‌دهیم. بعضی جزئیات محو می‌شوند، بعضی دیگر بی‌دلیل پررنگ می‌مانند و گاه حادثه‌ای کوچک، پس از گذشت سال‌ها، چنان در ذهن ما جای می‌گیرد که گویی مهم‌ترین اتفاق زندگی بوده است.

بارنز از همین بی‌ثباتی حافظه استفاده می‌کند تا پرسشی قدیمی اما دشوار را پیش بکشد؛ اگر چیزی را درست به یاد نیاوریم، آیا آن چیز برای ما کم‌تر واقعی است؟ شاید زندگی آدمی، دست‌کم آن بخشی که از آن باقی می‌ماند، چیزی جز مجموعه‌ای از همین خاطرات نباشد؛ خاطراتی که هر بار با گفتنشان، اندکی تغییر می‌کنند. گذشته دیگر در دسترس ما نیست و آنچه از آن داریم، روایتی است که ذهنمان ساخته است.

رابطه‌ی واقعیت و داستان در کتاب جدایی(ها)

جدایی(ها) در عین حال کتابی درباره‌ی داستان‌گویی است؛ درباره‌ی این پرسش که نویسنده وقتی زندگی آدم‌های واقعی را روایت می‌کند، تا کجا به حقیقت وفادار می‌ماند و از کجا داستان آغاز می‌شود. راویِ کتاب خود را نویسنده‌ای می‌داند که زندگی استیون و جین را دیده و اکنون می‌خواهد آن را روایت کند. اما مگر ممکن است کسی زندگی دیگری را روایت کند و چیزی از خودش در آن باقی نگذارد؟

هر راوی انتخاب می‌کند که چه چیزی را بگوید و چه چیزی را ناگفته بگذارد؛ چه خاطره‌ای را به یاد آورد و کدام را فراموش کند. به این ترتیب، حقیقت، وقتی وارد روایت می‌شود، دیگر همان حقیقت پیشین نیست. بارنز با آگاهی از همین مسئله، اجازه نمی‌دهد روایات و اعتبار کلام راوی نیز کاملا بی‌چون‌وچرا باقی بماند.

خواننده باید هم‌زمان که داستان را دنبال می‌کند، به آنچه می‌شنود نیز شک کند. این دغدغه برای خوانندگان جولین بارنز غریبه نیست. در آثار او بارها با گذشته‌ای روبه‌رو می‌شویم که یک بار برای همیشه قابل تعریف نیست و حقیقتی که هرچه بیشتر درباره‌اش می‌پرسیم، پیچیده‌تر می‌شود. جدایی ها نیز همین بازی میان خاطره، حقیقت و داستان را این بار در فضایی شخصی‌تر دنبال می‌کند.

پیری و مرگ در رمان جولین بارنز

در کتاب جدایی(ها) نمی‌توان از پیری و مرگ گذشت. استیون و جین دیگر جوانانی نیستند که عشق را آغاز کرده بودند. سال‌هایی که میان دیدار نخست و دیدار دوباره‌شان گذشته، فقط بخشی از زندگی نیست؛ خودِ زندگی است، با تمام چیزهایی که در این فاصله به دست آمده و از دست رفته.

در این کتاب، پیری بیش از آنکه حادثه‌ای ناگهانی باشد، حضوری آرام و دائمی دارد. بدن تغییر می‌کند، دوستان یکی پس از دیگری غایب می‌شوند و آدم بیش از پیش درمی‌یابد که زمان نه فقط چیزی است که از آن گذشته‌ایم، بلکه چیزی است که ما را با خود می‌برد.

مرگ نیز در چنین فضایی دیگر موضوعی دوردست نیست. بخشی از زندگی روزمره است؛ در بیماری، در فقدان دوستان، در فرسودگی بدن و در این آگاهی که فرصت آدمی برای به یاد آوردن، دوست داشتن و روایت کردن ابدی نیست.

بارنز در اینجا به تجربه‌ی شخصی خود نیز نزدیک می‌شود. او حتی در مصاحبه‌ای در باب کتاب جدید خود اعتراف کرد که به خاطر شرایط جسمی غیر قابل پیش‌بینی‌اش دوست نداشت کتابی نیمه‌کاره به‌عنوان آخرین اثر خود داشته باشد. در نتیجه نویسنده‌ای سالخورده که به پایان دوران رمان‌نویسی خود فکر می‌کند، نمی‌تواند به موضوع پایان زندگی بی‌اعتنا باشد. در جدایی‌ها پایان نوشتن و پایان زندگی، هر دو در چشم‌انداز کتاب حضور دارند.

جیمی؛ سگی در کنار آدم‌های سالخورده

در میان شخصیت‌های کتاب، جیمی، سگی سالخورده از نژاد جک راسل، جایگاه متفاوتی دارد. حضور او در نگاه نخست شاید ساده و فرعی به نظر برسد، اما در جهانی که آدم‌های آن پیوسته درباره‌ی گذشته، آینده و مرگ فکر می‌کنند، حیوانی که چنین دغدغه‌هایی ندارد، معنای دیگری پیدا می‌کند.

انسان از پایان خود خبر دارد. می‌داند که زمان می‌گذرد و می‌داند که روزی نخواهد بود. همین آگاهی، گذشته و آینده را برای او به مسئله تبدیل می‌کند. جیمی اما در زمان حال زندگی می‌کند؛ بی‌آنکه لازم باشد برای زندگی معنایی بسازد یا درباره‌ی پایان آن فلسفه‌بافی کند. شاید همین حضور ساده، یکی از ظریف‌ترین شوخی‌های بارنز با جدیت همیشگی انسان باشد.

آیا جدایی(ها) آخرین کتاب جولین بارنز است؟

بارنز کتاب جدایی‌ها را آخرین رمان خود معرفی کرده است و همین موضوع به کتاب معنایی دوچندان می‌دهد. خواننده در این اثر با نویسنده‌ای روبه‌رو است که نه‌فقط درباره‌ی شخصیت‌هایش، بلکه تا اندازه‌ای درباره‌ی خودش و جایگاهی که اکنون در زندگی به آن رسیده، می‌نویسد.

عنوان جدایی‌ها را که هم در نسخه اصلی و هم در ترجمه به صورت «جدایی(ها)» نوشته شده است می‌توان به شیوه‌های گوناگون تعبیر کرد. «رفتن» در اینجا تنها اشاره‌ای به یک موضوع و مرگ ندارد. آدم‌ها از زندگی یکدیگر می‌روند، عشق‌ها به پایان می‌رسند، جوانی از راه می‌رسد و می‌گذرد، دوستان می‌میرند و خاطرات، هرچه زمان بیشتر می‌گذرد، از شکل نخستین خود دورتر می‌شوند.

حتی خود نویسنده نیز در حال رفتن است؛ نه فقط از جهان رمان، بلکه از حرفه‌ای که بخش بزرگی از زندگی‌اش را صرف آن کرده است. از این منظر، عنوان کتاب را می‌توان مجموعه‌ای از رفتن‌ها دانست؛ رفتن‌هایی کوچک و بزرگ که زندگی آدمی را شکل می‌دهند. بعضی از این رفتن‌ها ناخواسته‌اند، بعضی اجتناب‌ناپذیر و بعضی را خودمان انتخاب می‌کنیم.

آثار دیگر جولین بارنز

جولین بارنز در طول عمر نویسندگی خود کتاب‌های زیادی نوشت که درون‌مایه و عناصر مشابه بسیاری در میانشان می‌توان پیدا کرد. در فاصله‌ی نخستین اثرش با عنوان مترولند تا آخرین رمانش یعنی جدایی‌ها که به آن پرداختیم، بارنز کتاب‌های متعددی نوشت که از جمله مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به «طوطی فلوبر»، «حرف من دوتاست»، «چیزهایی مانند عشق»، «درک یک پایان»، «الیزابت فینچ»، «هیاهوی زمان»، «فقط یک داستان» اشاره کرد.

از «طوطی فلوبر» تا درک یک پایان، او بارها نشان داده است که خاطرات ما همیشه روایت دقیقی از گذشته نیستند و ادبیات نیز لزوما قرار نیست حقیقتی قطعی به دست دهد. با این حال، کتاب جدایی‌ها از این جهت با آثار پیشین تفاوت دارد که این پرسش‌ها این بار به پایان کار خود نویسنده نزدیک شده‌اند.

اگر در درک یک پایان گذشته و حافظه موضوع اصلی‌اند و در «چیزی برای ترسیدن وجود ندارد» مرگ و ترس از آن، در این رمان این دو مسیر به هم می‌رسند؛ گویی بارنز در آخرین ایستگاه کارنامه‌اش، یک بار دیگر به همان پرسش‌های قدیمی نگاه می‌کند، اما این بار از فاصله‌ای بسیار نزدیک‌تر به پایان.

کتاب جدایی‌ها برای چه کسانی مناسب است؟

شاید کتاب جدایی‌ها جولین بارنز برای خواننده‌ای که انتظار یک داستان عاشقانه‌ی پرحادثه دارد، انتخاب مناسبی نباشد. این کتاب با ترجمه‌ی میثم محمدامینی که به تازگی از سوی نشر نو به چاپ رسیده است، بیشتر به کار کسانی می‌آید که از رمان‌هایی با ریتم آرام، شخصیت‌محور و تامل‌برانگیز لذت می‌برند؛ رمان‌هایی که اهمیتشان نه فقط در آنچه اتفاق می‌افتد، بلکه در پرسش‌هایی است که پس از خواندن در ذهن باقی می‌گذارند.

اگر در آثار بارنز به موضوعاتی چون حافظه، حقیقت، زمان و رابطه‌ی میان واقعیت و داستان علاقه داشته‌اید، جدایی‌ها ادامه‌ی طبیعی همان دغدغه‌هاست. خوانندگانی که کتاب «درک یک پایان» را خوانده‌اند نیز احتمالا در این رمان با برخی از پرسش‌های آشنای نویسنده درباره‌ی حافظه و گذشته روبه‌رو خواهند شد.

جدایی‌ها در نهایت کتابی درباره‌ی رفتن است، اما برای رسیدن به مفهوم رفتن، بارنز از چیزهایی می‌گوید که می‌مانند؛ خاطره‌ی یک عشق، تصویری از یک دوست، داستانی که کسی از گذشته‌ی خود تعریف می‌کند و کلماتی که نویسنده برای مدتی کوتاه، آن‌ها را در برابر فراموشی حفظ می‌کند. شاید در این میان، ادبیات چیزی جز همین نباشد؛ تلاشی برای نگه داشتن آنچه ناگزیر از دست خواهد رفت.

 

منبع: آوانگارد

جدایی‌ها

حافظه به مثابه پناهگاه گذشته

«جدایی‌ها» در نهایت کتابی درباره‌ی رفتن است، اما برای رسیدن به مفهوم رفتن، بارنز از چیزهایی می‌گوید که می‌مانند؛ خاطره‌ی یک عشق، تصویری از یک دوست، داستانی که کسی از گذشته‌ی خود تعریف می‌کند و....
بازی‌های کودکانه در غیاب پدر

بازی‌های کودکانه در غیاب پدر

«شاه سفید» درباره لحظه‌ای است که کودکی آرام‌آرام متوجه می‌شود جهان آن چیزی نیست که تصور می‌کرده است؛ جزاتا هنوز با منطق کودکانه خود می‌خواهد جهان را توضیح دهد، اما جهان بزرگسالان از این منطق....
کارلو گینزبرگ

پنج نکته در باب فرهیخته‌ای فروتن

رازِ پایاییِ آثار گینزبورگ به ویژه «پنیر­و­کرم‌ها» در پنج دهه­‌ی گذشته مواجهه­‌ی انتقادیِ فعّال او با خویشتنِ آکادمیکِ خویش بوده است. این مواجهه­‌ی انتقادی به پنج سویه­‌ی پژوهشگرانه در نگاه او ختم شده‌اند؛ سویه‌هایی که....
کتاب نارنجی

مشروطه از پشت میز دیپلمات‌های روس

این مجموعه دوجلدی، گزارش‌هایی را گرد آورده که وزارت خارجه روسیه تزاری درباره تحولات ایران در سال‌های انقلاب مشروطه تهیه کرده است. گزارش‌ها از زمان امضای فرمان مشروطیت در سال ۱۲۸۵ آغاز می‌شوند و تا....