در آستانۀ جهان ناشناختۀ مدرن

شخصیت‌های رمان«پرده‌خوان» چیدمانی شبیه به داستان‌های قهرمانی دارند؛ به این معنی که شخصیت اصلی و محوری تمام ماجراهای داستان، کارل هوفمان است. مادربزرگ، مادر که نقشی بسیار کمرنگ دارد، آقای تایلهابر سینمادار، دوستان و آشنایان و کاسبان روستای لیمباخ، همه نقش‌هایی فرعی دارند که حضورشان در راستای پررنگ‌تر کردن شخصیت اصلی است. به بیان دیگر، هیچ شخصیت دوم یا حتی شخصیت مکملی برای بابا بزرگ در کار نیست.

ادامه مطلب

این براین مگیِ دوست‌داشتنی

اگر بنا باشد آخرین کتاب براین مگی با عنوان «پرسش‌های اولین و آخرین» را در یک جمله کوتاه خلاصه کرد، باید همانی را گفت که پیش از او کارل پوپر درباره خود نوشته بود و از آن پیش‌تر هم دیگرانی در تاریخ فلسفه به کنایت یا صراحت گفته بودند؛ سخنی که دست‌کم ردّ آن را می‌توان تا گفته‌هایی که از سقراط بر جای مانده است، دنبال کرد. جمله‌ای که گویی درک آن برای آشنایان خُرد و کوچک فلسفه نیز چندان دشوار نیست و بیان و درک متقابل آن می‌تواند حاکی از اشتراک فهم میان یک نوآموز فلسفه تا بزرگ‌ترین چهره‌های تاریخ فلسفه باشد.

ادامه مطلب

پیلاطس در مسکو

یک میراث‌دار رمان روسی در زمانه‌ی استالین چه باید بکند؟ او از یک طرف با میراث خود درگیر است: رمان‌های بلندی که از دل کتاب مقدس بیرون آمده‌اند، مسائل وجودی بشر را می‌کاوند، درگیری انسان‌ها با خدا، مذهب و گناه را در مرکز خود قرار می‌دهند و یک بازیگر اصلی دارند: «شیطان».

ادامه مطلب

درمانی بر یک درمان

 لیر فیلسوفی عضو انجمن بین‌المللی روانکاوی است. دغدغه او هم از سنخ روانکاوی است و هم از جنس فلسفه. رویه‌اش در این کتاب به فلسفه علم تأسیسی می‌ماند، مشابه همان رویه‌ای که وبر نسبت به جامعه‌شناسی داشت. فلسفه مدنظر لیر به دیدگاه کانتی «شرایط ممکن‌شدن ایده‌های تجربی» نزدیک است و باید دقت کرد که این ایده‌ها از کندوکاو در تجربه‌های بالینی و قیاس آن با نظریه‌های فروید حاصل می‌شوند. در دو بخش اول کتاب نگاه فلسفی غالب است.

ادامه مطلب

به دست آوردن؛ از دست دادن

باور نمی‌کنم؛ اندوهی چنین عمیق را… انگار خاکستری شده‌ام. پلک هایم سنگین است، فکر کنم دارد گریه ام می گیرد. گاه آرامم، گاه بی‌قرار. بااحساس گناه، خشم و نفرت؛ چرا با من چنین کردی؟ چرا رهایم کردی؟ تنها شده‌ام، تنهای تنها. بدون تو زندگی برایم بی‌معناست. بدون تو از آن کوچه گذر نخواهم کرد. شاید بهتر باشد من هم دیگر نباشم. نمی فهمم، اصلا چه مرضی است زندگانی که آخرش مرگ است! در این مدت که نبودی آنقدر زجر کشیدم که اگر زنده بودی خودم می کشتمت.

ادامه مطلب

اندیشه‌های نابِ اندیشمندان ناباب

کتاب ۴۲ اندیشۀ ناب شامل گزیده‌ای از دیدگاه‌های فیلسوفان و نویسندگان قدیمی و معاصر است که در هفت فصل دسته‌بندی شده: زندگی شادمانه، زندگی روزمره، زندگی کاری، زندگی اجتماعی، زندگی سبزتر، زندگی بازنگری شده، و پایان زندگی. ابتکار ورنون برای نوشتن این کتاب ساده ولی خلاقانه است. او ۴۲ جملۀ قصار را از متون فلسفی برگزیده و بر اساس وجوه مشترکشان در هفت گروه قرار داده، سپس برداشت و تحلیل خود را دربارۀ هر کدام نوشته است.

ادامه مطلب

نه دربارۀ مرگ، دربارۀ زندگی

«همه می‌میرند» نه درباره مرگ که دربارهٔ زندگی است؛ بدون هیچ تلاشی برای پیراستن یا فروکاستن آن. رِژین، بازیگری شیدا و شیفتهٔ حیات و حرکت، در تکاپوست تا به‌وسیلهٔ هنر خود از همتایانش فراتر رود و با شهرت جهانی‌اش جاودانگی بیابد. او که برای اثبات یگانگی خود دست و پا می‌زند مردی را ملاقات می‌کند که قرن‌ها پیش فرمانروای شهری بوده و برای برتری یافتن آن بر شهرهای دیگر و یکپارچه کردن جهان در فرمانروایی مطلق خود، عمر جاودانه طلب می‌کند. با مقدمهٔ رویارویی این دو نفر، دوبوار پاره‌ای از تاریخ تمدن بشر را در روایتی نیمه‌‌خیالی به تصویر می‌کشد.

ادامه مطلب

با جاودانگی

انسان موجودی است که بودگی خود را در جاودانگی جستجو می‌کند این تمایل همیشگی به ابدیت در بشر از ابتدای تاریخ تا به امروز بوده. شاید آرزوی جاودانگی از طمع و آزی باشد که دائماً به آنها چنگ انداخته و هر قدر بیشتر داشته بیشتر خواسته. شاید از این خیال سر برآورده که با عمر دراز با تلاش و ثروتی ابدی میتواند با رنج ونابه‌سامانی‌های این جهان بجنگد. اگر بشر با همه محدودیت‌های فیزیکی و جسمی در دریایی از زمان و ثانیه‌ها غرق شود، و مرگ جایی در زندگی جسمی او نداشته باشد چه بر سر او خواهد آمد؟

ادامه مطلب

مرگ در پیش رو

همه می‌میرند… شاید این روزها بیش از همیشه به این واقعیت نزدیکیم که همه می‌میرند. مرگ در یک‌قدمی ماست و نَفَس به نفَس تعقیبمان می‌کند. درست در همین روزهاست که هر چیز ساده‌ای در گذشته خواستنی و ارزشمند جلوه می‌کند؛ انگار آنقدر مهم بوده‌‌اند که پای زندگی بدون آنها لنگ می‌زند. به‌قول شاهرخ مسکوب: «مرگ هرچند به‌اندازهٔ زندگی طبیعی و عادی‌ست، ولی با این‌همه پدیدهٔ عجیبی‌ست، همه‌چیز را دگرگون می‌کند و از همه بیشتر عادی بودن زندگی را». انگار پسِ پشتِ مرگ است که زندگی معنا می‌یابد.

ادامه مطلب