کتاب انسان در شعر معاصر نوشتۀ محمد مختاری از آن دست آثاری است که بهجای توصیف شعر معاصر، آن را از درون میخواند و به پرسش میکشد. مختاری بهدنبال تاریخنگاری سبکها یا فهرستکردن جریانها نیست؛ مسئلۀ او «انسان» است: اینکه در شعر معاصر فارسی، انسان چگونه از یک موجود تثبیتشدۀ اخلاقی و روایی به موجودی لغزان، چندپاره و مسئلهدار تبدیل میشود. نثر کتاب فشرده، دقیق و بیحاشیه است؛ هر جمله کار میکند و چیزی را جابهجا میکند.
در این کتاب، شعر معاصر نه یک قالب ادبی، بلکه میدان کشاکش نیروهاست: زبان، ایدئولوژی، تاریخ و تجربۀ زیسته. مختاری نشان میدهد چگونه شعر مدرن فارسی از بازنمایی سادۀ انسان فاصله میگیرد و به سمت نوعی «فروپاشی سوژه» حرکت میکند؛ جایی که انسان دیگر مرکز معنا نیست، بلکه خود مسئلۀ معناست. او شاعران را نه بر اساس شهرت یا جریان، بلکه بر اساس نوع مواجههشان با این بحران انسانی میسنجد: اینکه آیا توانستهاند این گسست را ببینند، یا آن را با زبانهای آماده پوشاندهاند.
انسان در شعر معاصر در نهایت یک نقد ادبی معمولی نیست؛ نوعی کالبدشکافی است. مختاری بهجای آنکه شعر را توضیح دهد، اجازه میدهد شعر خودش علیه خودش حرف بزند و از دل آن، تصویری ناپایدار اما دقیق از انسان بیرون بکشد. نتیجه، متنی است که هم دربارۀ شعر است و هم دربارۀ فروپاشی تصورهای سادهانگارانه از انسان در جهان مدرن؛ متنی که بیشتر از آنکه جمعبندی بدهد، زیر پای خواننده را خالی میکند تا دوباره فکر کند.

دیدگاهها
حذف فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.