از مرگ تا شهاب‌سنگِ پنهان

مهم­ترین، یا بهتر است بگویم ذاتی­‌ترین، ویژگیِ رمان امکانی­ست که برای شناختِ دیگری پیشِ روی ما می­‌گذارد. هرچه پیش­ترها با جَزمِ تمام باور داشتم که شخصیت­‌های یک رمان درواقع وجوهِ مختلفِ هستیِ نویسنده‌­اند و باید که چنین هم باشد، اکنون بر این نظرم که رمان نه بازتاباندنِ خود در دیگری، بلکه بازتاباندنِ دیگری در خود است. لذت آن­جا پدید می‌­آید که شخصیتی را پیشِ روی خود می­بینیم به‌­غایت شفاف و متفاوت با خودمان که وادارمان می­‌کند بشناسیمش تا دوستش داشته باشیم یا از او بدمان بیاید، بی‌­آن­که نویسنده خود درباره‌­ی خیر و شرِ او قضاوت کند.

ادامه مطلب

شاعر در کنار جلاد

کار کوندرا چیزی است ژرف‌تر و پرشاخ‌وبرگ‌تر از طنز. اگر «زندگی جای دیگری است» گهگاه لبخند ـــ و دقیق‌تر بگوییم پوزخند ـــ بر لب خواننده می‌آورد، نه به این‌خاطر است که رگه‌های طنز دارد، بلکه هنر کوندرا دقیقاً همین‌جاست که در طناز بودن بکوشد، درحالی‌که در نهایتِ جدیت داستان را بر خواننده روایت می‌کند. کوندرا جایی می‌نویسد که سن جوانی در نظرش سنی است غنایی.

ادامه مطلب

سرانجام تن می‌دهیم، مشتاقانه

خواننده‌ای که مختصر آشنایی با براین مگی دارد، چندان در بند ادبیت یگانه رمان این فلسفه‌دانِ مشهور نخواهد بود. او پیشاپیش مفروض می‌گیرد که از فیلسوف یا فلسفه‌دان حرفه‌ای رمان به معنای دقیقِ کلمه توقع نمی‌رود. مگی از جنسِ کامو یا سارتر نیست که پیش و بیش از آنکه فیلسوف باشند، ادیب و داستان‌نویس‌اند. او به سبب مصاحبه‌هاش با متخصصان در باب فلاسفه‌ی بزرگ و فلسفه‌ی تحلیلی شناخته است؛ نیز به سبب تک‌نگاری‌هاش درباره‌ی پوپر و شوپنهاور و داستان/ سرگذشت فلسفه‌اش.

ادامه مطلب