شاعر در کنار جلاد

زیتون مصباحی‌نیا

در بعضی معرفی‌های فارسی این کتاب نوشته‌اند «رمانی طنزآمیز». توصیفی گمراه‌کننده و سرسری از رمان نویسنده‌ای بانظام چون کوندرا. درست است که کوندرا، هم در رمان‌هایش هم در مقالات و یادداشت‌هایش، طنز را ارج می‌نهد و دن کیشوت و تریسترام شندی را می‌ستاید و خود حتی بن‌مایه‌ اولین رمانش را بر «شوخی»‌ای ساده می‌نهد که تا انتها همه چیز را به‌دنبال خود می‌کشد.
اما کار کوندرا چیزی است ژرف‌تر و پرشاخ‌وبرگ‌تر از طنز. اگر «زندگی جای دیگری است» گهگاه لبخند ـــ و دقیق‌تر بگوییم پوزخند ـــ بر لب خواننده می‌آورد، نه به این‌خاطر است که رگه‌های طنز دارد، بلکه هنر کوندرا دقیقاً همین‌جاست که در طناز بودن بکوشد، درحالی‌که در نهایتِ جدیت داستان را بر خواننده روایت می‌کند. کوندرا جایی می‌نویسد که سن جوانی در نظرش سنی است غنایی. سنی شاعرانه مثل سن یارومیل همین رمان که در بیست‌وچند سالگی افکاری شاعرانه دارد و کارهایی شاعرانه می‌کند که در نهایت جدی بودن اسباب پوزخند است. از طرفی کوندرا شعر را در دالان‌هایی از رمان تاب می‌دهد که در نهایت به‌جای اینکه نجات‌دهنده باشد، نابود می‌کند و بدبختی می‌آورد. چراکه سن تغزل و شاعرانگی را تعمیم می‌دهد به چکسلواکیِ بعد از جنگ در رمانی که کمونیست‌ها روی کار می‌آیند و آرمان‌گرا و انقلابی و با ذهنیتی تغزلی و غنایی، در پی ساختن برابری و زیبایی، محاکمه می‌کنند و به زندان می‌اندازند و اعدام می‌کنند: «در آن دوران، شاعر در کنار جلاد حکومت می‌کرد.» و اما مادرانگی در رمان. مادر یارومیل مثل مادر رمان‌های دیگر کوندرا از جمله هویت و جشن بی‌معنایی مادرانگی‌ای پاک و منزه نیست. کوندرا به مادر در رمان‌هایش این امکان را می‌دهد که سویه‌های خودخواهانه‌ٔ شخصیت خویش را بروز دهد. اینکه فرزندش را سپر سرخوردگی‌های خویش کند یا او را نخواهد یا در فکر و در عمل او را مسبب بدبختی و افسردگی و بیچارگی خود بداند و از طرف دیگر از این مادرانگی نشانه‌ای دیگر بسازد بر نابالغی و وابستگی و تغزل. دیگر اینکه این رمان را با همه‌ٔ اندیشندگی‌اش نمی‌توان آن‌طور که خیلی‌ها می‌گویند، فلسفی خواند، بلکه به گفته‌ٔ کوندرا «اظهارنظر رمانی» است که به‌عمد حتی ضدفلسفی و غیرفلسفی است و مستقل از هر نوع نظام فکری ازپیش‌تعیین‌شده. «چیزی که فقط رمان می‌تواند بگوید.»

نگاهی به فاوست

فاؤست؛ میثاق با شیطان، آینه‌ی انسان

«فاؤست» به‌سان ستونی برای ادبیات جهان است. این اثر، که گوته بیش از شش دهه از عمرش را وقف آن کرد، نه نمایشنامه، نه حماسه و نه متنی فلسفی است. فاؤست درعین‌حال هم هر سه‌ی....
معرفی کتاب گوبسک رباخوار

باباگوبسک، رباخوارِ فیلسوف من

باباگوبسک معتقد است که زندگانی کسی به درخشانی زندگی او نبوده است. این ادعا پر بیراه نیست. در اولین مواجهه‌ای که با باباگوبسک در رمان داریم خیلی چیزها‌ مشخص می‌شود. بخش مهم از جهان‌بینی او....
وداع با گابو و مرسدس

گزارش یک مرگ از پیش اعلام‌شده

گابریل گارسیا مارکز، نویسنده‌ی بزرگ و شگفتی‌آفرین آمریکای لاتین به فصل پایانی زندگی‌اش رسیده و حالا پسرش، رودریگو، راوی واپسین روزهای حیات اوست. این کتاب نه‌فقط گزارشی صرف از مرگ مارکز بلکه تلاشی است صادقانه....
جدایی‌ها

حافظه به مثابه پناهگاه گذشته

«جدایی‌ها» در نهایت کتابی درباره‌ی رفتن است، اما برای رسیدن به مفهوم رفتن، بارنز از چیزهایی می‌گوید که می‌مانند؛ خاطره‌ی یک عشق، تصویری از یک دوست، داستانی که کسی از گذشته‌ی خود تعریف می‌کند و....