باباگوبسک، رباخوارِ فیلسوف من
باباگوبسک معتقد است که زندگانی کسی به درخشانی زندگی او نبوده است. این ادعا پر بیراه نیست. در اولین مواجههای که با باباگوبسک در رمان داریم خیلی چیزها مشخص میشود. بخش مهم از جهانبینی او در همین اولین دیدار بر ما عیان میشود. او به غریزهی صیانت نفس اعتقاد راسخ دارد و در قالب اجتماعی خاصی خود را فرو برده است. ازاینرو، خطاب به مهمانش میگوید:«برای کسی که اجباراً در همهی قالبهای اجتماعی فرو رفته، اعتقاد و اصول اخلاقی یاوههایی بیش نیست.»
