زوال یک نژاد، یک نسل و یک طبقه
در قلب رمان «مشتی غبار»، داستان تونی لَست، نماینده «ثروت دیرینه» و اشرافیتِ نجیب، جریان دارد. تونی به همراه همسرش، برندا، و پسر جوانشان، در ظاهر یک خانواده «کامل» را تشکیل میدهند. آنها با عمارت روستاییشان، هِتن، و وفاداری به میراث طبقه خود، مورد احترام و غبطه محافل لندن هستند. اما این ظاهرِ آرام، لرزان و شکننده است. درحالیکه تونی دل در گروی زمین و مزرعه و ادامه نسل اربابان دارد، برندا به طرز مهلکی جذب جامعه مُد روز لندن، شایعات سطحی و مدهای زودگذر آن میشود.