فریاد در ویرانهها
۲۸۰.۰۰۰توماندر سال 1986، فاجعهٔ چرنوبیل زندگی لنا و ایوان، دو نوجوان دلداده، را زیر و رو میکند. پدر لنا، یکی از مهندسان مرکز هستهای، همراه خانوادهاش به غرب میگریزد، اما پدر ایوان تصمیم میگیرد که در منطقهٔ آلوده بمانند. بیست سال بعد، لنا درمییابد که هیچچیز نمیتواند مانع بازگشتش به سرزمین مادری شود؛ سرزمینی زخمخورده که اکنون منطقهای ممنوعه به شمار میرود و مردمانش در سکوت رنجی هولناک را تاب میآورند. اما آیا ایوان، آن عشقِ روزگار کودکی که هیچگاه از یاد او نرفته، هنوز در ویرانههای ابدی آغشته به تشعشعات اتمی زنده است؟
فریاد در ویرانهها، برندهٔ یازده جایرهٔ ادبی مختلف، پیش از هر چیز روایت آوارگی یک ملت است، روایت خانوادههایی که گرسنگی، جنگ یا فاجعه آنها را از سرزمینشان رانده و در ژرفای وجودشان همواره خلئی باقی مانده است، سوگواریای ناتمام که تنها با واپسین نفس آرام میگیرد.
زنان تشنۀ قدرت
۸۰۰.۰۰۰تومانحکومت ساقط شده است، مردان از رأس قدرت به زیر کشیده شدهاند و زنان حکومت را تماماً در ید قدرت خود دارند. سالهاست مرزهای کشور به روی بیگانگان بسته شده و جهان فقط با اطلاعاتی از وقایع امپراتوری زنان خبر دارد که سران صلاح میبینند منتشر شود. ژودیت، «شبانِ» زنان، که پس از مرگ مادرش جانشین او شده آن سرزمین را با مُشت آهنین اداره میکند؛ مضحکهای سیاسی در دل رژیمی هذیانزده که تمام شعارهای پیش از انقلابش را کنار گذاشته و در کار خلق ارزشها و شعارهای جدید است. بهموازات روایت اصلی، خاطرات پرستاری معمولی پیش کشیده میشود که به حریم شبان راه مییابد و واقعیتِ پارانویایی قدرت و مواهب کارگزاران حکومت و بلهوسیهای جنونآمیز آنها را به تصویر میکشد. زنان تشنهٔ قدرت تأملی است در باب دلایل و تأثیرات تعصب و فساد در ساختار حکومتهای تمامیتخواه از هر سنخ.
جهنم سیاه ۳: وارثان
۳۰۰.۰۰۰تومانمُرگان خاک پشت شلوارش را تكاند و گفت: «گمان مىكردم شوخى مىكنند كه بايد سر كلاس برويم.» گابريل آهى كشيد و گفت: «به نظر من مىترسند حوصلهمان سر برود.» توماس نالید: «دنيا را خون و آتش گرفته، همه جا خراب شده، آدمها پشتهپشته روى هم افتاده و مردهاند. اما حضرات مىخواهند ما سر كلاس برويم؟» اِزِشيل زارىكنان گفت: «لعنت به اين شانس! چرا سواركارهاى سياه مدرسهمان را آتش نزدند؟»
در اين مجموعه:
- جنگل تاريكىها
- چشمهٔ جادو
- وارثان
- جادوگرهاى سرزمينهاى مرداب
- سرزمينهاى يخ
- رُتيلا
جهنم سیاه ۲: چشمۀ جادو
۳۰۰.۰۰۰تومانناگهان رعد سهمگينى در فضا طنين انداخت. جادو به ترق و تروق افتاد. آب درياچه بهصورت موجهاى عظيمى بالا آمد، زمين شكاف برداشت، آسمان به رنگ درخشانى درآمد و همهٔ موجودات جادويى فريادى تيز، فريادى دردآلود، فريادى از سر وحشت و نااميدى سردادند… زوئه وحشتزده نگاه كرد. دنياى دورتادورش متلاشى شده بود. به زانو افتاد و زمزمهكنان گفت: «آه، گابريل، تو چهكار كردى؟»
در اين مجموعه:
- جنگل تاريكىها
- چشمهٔ جادو
- وارثان
- جادوگرهاى سرزمينهاى مرداب
- سرزمينهاى يخ
- رُتيلا
جهنم سیاه ۱: جنگل تاریکیها
۳۰۰.۰۰۰تومانگابريل با آستين لباسش گرد و خاک روى كتاب را پاک كرد و با صداى بلند خواند: «اژدهاک دهان سوچاک!» همين كه آخرين كلمه را بر زبان آورد، نور خيرهكنندهاى از جلد كتاب برخاست. حروف طلايىرنگى از روى جلد كتاب شروع به لغزيدن كردند و روى دستها و بازوها و صورت گابريل راه افتادند و تمام بدن او را پر كردند. انگار كه بدنش پر از خالكوبىهای متحرک و لرزان شده بود. زوئه از ترس فريادى كشيد: «كتاب را ول كن! ولش كن!»
در اين مجموعه:
- جنگل تاريكىها
- چشمهٔ جادو
- وارثان
- جادوگرهاى سرزمينهاى مرداب
- سرزمينهاى يخ
- رُتيلا