Showing all 2 resultsSorted by latest

براین مگی

برایان مگی فیلسوف، نویسنده و مجری بریتانیایی بود که بیشتر به‌خاطر ساده‌سازی و معرفی فلسفه به مخاطب عمومی شناخته می‌شود. او در آثار و برنامه‌هایش تلاش می‌کرد مفاهیم پیچیدۀ فلسفی را به زبانی روشن و قابل‌فهم توضیح دهد و نقش مهمی در محبوب‌کردن فلسفه در رسانه‌های عمومی بریتانیا داشت.
مگی به‌ویژه به فلسفۀ شوپنهاور، موسیقی واگنر و فلسفۀ مدرن علاقه داشت و آثارش حالتی آموزشی، تحلیلی و روشنفکرانه دارند. او برای بسیاری از خوانندگان، یکی از دروازه‌های ورود به جهان فلسفه محسوب می‌شود.

نمایش 9 12 18

پرسش‌های اولین و آخرین

250.000تومان

خاموش بودیم. چشم گشودیم و خود را در این گوشهٔ کیهان یافتیم. ضروری‌ست که کیستی خود و چیستی جهانی را که در آن زندگی می‌کنیم، فهم کنیم. مهم است که بدانیم چگونه زندگی کنیم و چگونه با مرگ مواجه شویم.

عقل در این مسیر دور و دراز راهبر ما بوده است، اما معما همچنان باقی‌ست. به‌نظر می‌رسد آنگاه که سرگشتگی بر ذهن و حواس ما چیره می‌شود، ایمان دلیلی موجّه می‌یابد، اما ایمان دانش نیست. و آیا دانش کافی است؟

براین مگی در پرسش‌های اولین و آخرین به‌طریقی برانگیزاننده و مستدل اعلام می‌کند که راهی نیست و ما به هیچ روی نمی‌توانیم چیستی خود را درک کنیم و پاسخی قطعی به پرسش‌های بزرگ بدهیم. او بر آن است که با نظر کردن به معمای هستی می‌توانیم یا شاید بتوانیم به زندگی خود غنای بیشتری ببخشیم و درکمان را از مخمصۀ بشری دگرگون کنیم. تفاوت عظیم است: در روز گم شدن یا در تاریکی گم شدن؟

مواجهه با مرگ

1.300.000تومان

براین مگی، فیلسوف و شاعر و نویسنده و سیاستمدار مشهور انگلیسی، در رمان مواجهه با مرگ شخصیت‌ها را در روایتی جذاب و تکان‌دهنده به مواجهه با زندگی و عشق و مرگ می‌کشاند. رمانی غریب از کسی که او را با گفتگوها و آثار فلسفی‌اش می‌شناسیم.

فقط مرگ است که می‌تواند به زندگی معنا بدهد. چیزی که تا ابدالآباد وجود داشته باشد، معنا هم ندارد. به‌علاوه اگر پایانی وجود نداشته باشد، کلیتی هم وجود ندارد و وقتی کلیتی وجود نداشته باشد، هویتی هم وجود ندارد. اگر نابودنشدنی بودیم، نمی‌توانستیم در مقام فرد انسانی موجودیت داشته باشیم. با این تفاصیل مرگ برایمان اتفاق نیست. بخش لاینفکی از زندگی است. اگر قرار است وجود داشته باشیم، مرگ هم باید باشد. پس مرگ نه‌تنها بدبیاری نیست -فاجعه‌ای نیست که از بیرون بر ما تحمیل شود و ما را نابود کند- بلکه پیش‌شرط زندگی معنادار است. بنابراین نمی‌توانیم، هم توقع داشته باشیم زندگیمان معنایی داشته باشد، هم از مرگ متأسف باشیم. چون تأسف از مرگ یعنی تأسف از موجودیت فردی.