۱۹۷۹
وینش
1979، سال وقوع انقلاب ایران است، یعنی همان سال ۱۳۵۷ شمسی. انتخاب این تاریخ برای عنوان کتاب بیربط به تاریخ شمسی نیست چون نویسنده سوئیسی کتاب بخش اول داستانش کاملا به ایران دوران انقلاب اختصاص دارد.
به نظر میرسد به غیر از نویسندگان ایرانی، کمتر نویسندهای در جهان باشد که دوران انقلاب در ایران را بستر وقایع داستانش کرده باشد، از همین جهت این اثر جالب و خواندنی است. گرچه قصد آن مستندنگاری و حتی تحلیل انقلاب نیست. بلکه به آن تاریخ و آن دوران از منظری بزرگتر و حتی سیاسی-فلسفی نگاه میکند. داستان کتاب در دو بخش پیش میرود. بخش اول اوایل سال ۱۹۷۹ در ایران است و بخش دوم پایان سال ۱۹۷۹ در چین.
در بخش اول با دو توریست آشنا میشویم که در تهران هستند. راوی داستان که طراح داخلی است، همراه دوستش کریستوفر بعد از دیدن قلعه الموت به تهران آمدهاند. تهرانی که در میانهی حکومت نظامی و درگیریهای انقلاب است. تهرانی که در تقابل شعارهای مرگ بر آمریکا و مهمانیهای شبانه سراپا آمریکایی است. تهرانی که در آن آهنگهای گوگوش و نوارهای سخنرانی آیتالله خمینی دو سر طیفی را به سمت خود میکشند.راوی داستان درگیر ماجراهای سیاسی نیست. او زندگی اطرافش را تعریف میکند، از رانندهاش حسن گرفته تا مهمانی عجیبی که به آن دعوت شدهاند. شاید همین فاصله و عدم درگیری او با مسائل باعث میشود که او مرگ کریستوفر را (بر اثر مصرف زیاد مواد مخدر) به سادگی روایت میکند و کمی بعد از آن درگیر آشنایی با مرد عجیبی میشود که او را به سمت تبت راهی میکند. یعنی بخش دوم کتاب.در دومین بخش، راوی در جستجوی کوهی مقدس که باید به نوعی دور آن طواف کند، راهی سفری طولانی میشود. راوی کوه را پیدا میکند، همراه با گروهی راهب دیگر به دور آن میچرخد اما کمی بعد توسط گروهی سرباز چینی دستگیر میشوند. روایت او بعد از این روایت زندگی در اردوگاه و قرارگرفتن تحت آموزشهای چین کمونیستی است. شرایطی که گویا او را به نوعی تطبیق با نگاه خشن و توتالیتری حکومت چین میکشاند: جلسات انتقاد از خود، تبدیل شدن به انسانی اصلاح شده و رها شدن از آلودگی فکری.سراسر داستان سرشار است از نامها و اصطلاحاتی که بخش مصرفگرا و برندمحور زندگی غربی و بخش ایدئولوژیک و جابرانه زندگی شرقی را در کنار هم قرار میدهد. همه اینها در کنار لحن و رفتار راوی که در نهایت حتی نمیفهمیم نامش چیست، احساسی مانند ثبت وقایع از طریق دوربین عکاسی را به ما میدهد. در بزنگاهی از تاریخ که در این بخش از جهان تغییرات اساسی روی داده است اما گویا در هر دو بخش جهان فقدان معنایی انسانی خودنمایی میکند.
کریستیان کراخت نویسنده و روزنامهنگار سوئیسی است. او به عنوان روزنامهنگار برای نشریات مختلفی کار کرده و بین سالهای ۱۹۹۷ تا ۱۹۹۸ در بخش آسیای هفته نامه اشپیگل فعالیت داشته.
اولین رمانش فازرلاند نام دارد و ۱۹۷۹ دومین رمان اوست که در سال ۲۰۰۱ منتشر شد. پس از آن چند رمان دیگر و مجموعهای از شرح سفرهایش را نیز به چاپ رسانده. کتابهایش به بیش از سی زبان ترجمه شدهاند.
کراخت برنده جایزه هرمان هسه شده و بابت کتاب امپراتوری جایزه ویلهم را دریافت کرده است.
منبع: وینش