داستان مقاومت
اگر چه «یک روز از زندگی ایوان دنیسوویچ» روایتی است از مسخ آدمی در اردوگاههای برساختۀ نظامی توتالیتر اما در عین حال این رمان روایتی هم هست از مقاومت آدم سادهای چون ایوان در مقابل این مشت آهنین. ایوان اگر چه همچون بسیاری از زندانیان سیمای انسانیاش رنگ باخته اما در لحظاتی کوتاه و تکاندهنده در رمان این سیما پررنگ میشود مثل آن لحظهها که ایوان ته دلش غمگین است که چرا سالها پیش از زنش خواسته برای او خوراکی و بستهای نفرستد تا بچههایش بهتر غذا بخورند و حالا خود همچون کودکی که در انتظار هدیۀ عید پاک است به زندانیانی که برایشان غذا و نامه میرسد رشک میبرد.