نه دربارۀ مرگ، دربارۀ زندگی
«همه میمیرند» نه درباره مرگ که دربارهٔ زندگی است؛ بدون هیچ تلاشی برای پیراستن یا فروکاستن آن. رِژین، بازیگری شیدا و شیفتهٔ حیات و حرکت، در تکاپوست تا بهوسیلهٔ هنر خود از همتایانش فراتر رود و با شهرت جهانیاش جاودانگی بیابد. او که برای اثبات یگانگی خود دست و پا میزند مردی را ملاقات میکند که قرنها پیش فرمانروای شهری بوده و برای برتری یافتن آن بر شهرهای دیگر و یکپارچه کردن جهان در فرمانروایی مطلق خود، عمر جاودانه طلب میکند. با مقدمهٔ رویارویی این دو نفر، دوبوار پارهای از تاریخ تمدن بشر را در روایتی نیمهخیالی به تصویر میکشد.