بازیهای کودکانه در غیاب پدر
«شاه سفید» درباره لحظهای است که کودکی آرامآرام متوجه میشود جهان آن چیزی نیست که تصور میکرده است؛ جزاتا هنوز با منطق کودکانه خود میخواهد جهان را توضیح دهد، اما جهان بزرگسالان از این منطق سرپیچی میکند. او برای هر اتفاقی داستانی دارد، درحالیکه خواننده میداند پشت بسیاری از این اتفاقها چیزی بسیار تاریکتر پنهان است. درنتیجه، رمان را میتوان یک داستان بلوغ دانست؛ اما بلوغی که نه از مسیر طبیعی بزرگشدن، بلکه از مسیر خشونت و فقدان اتفاق میافتد.
