جهنم سیاه ۳: وارثان

300.000تومان

مُرگان خاک پشت شلوارش را تكاند و گفت: «گمان مى‌كردم شوخى مى‌كنند كه بايد سر كلاس برويم.» گابريل آهى كشيد و گفت: «به نظر من مى‌ترسند حوصله‌مان سر برود.» توماس نالید: «دنيا را خون و آتش گرفته، همه جا خراب شده، آدم‌ها پشته‌پشته روى هم افتاده و مرده‌اند. اما حضرات مى‌خواهند ما سر كلاس برويم؟» اِزِشيل زارى‌كنان گفت: «لعنت به اين شانس! چرا سواركارهاى سياه مدرسه‌مان را آتش نزدند؟»

در اين مجموعه:

  • جنگل تاريكى‌ها
  • چشمهٔ جادو
  • وارثان
  • جادوگرهاى سرزمين‌هاى مرداب
  • سرزمين‌هاى يخ
  • رُتيلا

جهنم سیاه ۲: چشمۀ جادو

300.000تومان

ناگهان رعد سهمگينى در فضا طنين انداخت. جادو به ترق و تروق افتاد. آب درياچه به‌صورت موج‌هاى عظيمى بالا آمد، زمين شكاف برداشت، آسمان به رنگ درخشانى درآمد و همهٔ موجودات جادويى فريادى تيز، فريادى دردآلود، فريادى از سر وحشت و نااميدى سردادند… زوئه وحشت‌زده نگاه كرد. دنياى دورتادورش متلاشى شده بود. به زانو افتاد و زمزمه‌كنان گفت: «آه، گابريل، تو چه‌كار كردى؟»

در اين مجموعه:

  • جنگل تاريكى‌ها
  • چشمهٔ جادو
  • وارثان
  • جادوگرهاى سرزمين‌هاى مرداب
  • سرزمين‌هاى يخ
  • رُتيلا

جهنم سیاه ۱: جنگل تاریکی‌ها

300.000تومان

گابريل با آستين لباسش گرد و خاک روى كتاب را پاک كرد و با صداى بلند خواند: «اژدهاک دهان سوچاک!» همين كه آخرين كلمه را بر زبان آورد، نور خيره‌كننده‌اى از جلد كتاب برخاست. حروف طلايى‌رنگى از روى جلد كتاب شروع به لغزيدن كردند و روى دست‌ها و بازوها و صورت گابريل راه افتادند و تمام بدن او را پر كردند. انگار كه بدنش پر از خالكوبى‌های متحرک و لرزان شده بود. زوئه از ترس فريادى كشيد: «كتاب را ول كن! ولش كن!»

در اين مجموعه:

  • جنگل تاريكى‌ها
  • چشمهٔ جادو
  • وارثان
  • جادوگرهاى سرزمين‌هاى مرداب
  • سرزمين‌هاى يخ
  • رُتيلا