مسائلی در باب زیرساخت فلسفی

مسائلی در باب زیرساخت فلسفی

احتمالا این جملات به گوش شما هم خورده: «تورو خدا واسه من یکی فلسفه بافی نکن!»، «طرف افتاده بود به فلسفه بافتن» و .... بکار بردن فعل مرکب «فلسفه‌بافی کردن» در زبان رایج میان توده مردم این روزگار، چیزی است در حد لفاظی بی‌حاصل، سفسطه کردن و از این دست؛ در نهایت برخی خواهند گفت: عامه مردم را با فلسفه چه کار؟ خب! با توجه به دشوار نمایی فلسفه نزد عموم، نباید از این قسم برداشت‌های‌شان متعجب شد!

اما واقعیت این است که فلسفه در روزگار اوج خود، تا این اندازه با توده مردم بیگانه نبود، مگر نه اینکه سقراط معرکه های فلسفی خود را در میان توده مردم برپا می ساخت و صاحبان قدرت برای اقامه دلیل و فرستادن او به کام مرگ به گمراه کردن جوانان آتنی نیز متوسل شدند. درواقع فلسفه چیزی بوده برای رسیدن به درک بهتر از جهان و زندگی.

اما چرا فلسفه تا این اندازه برای توده مردم بیگانه شد؟ و سرانجام به جایی رسید که به یکی از بزرگترین معضلات خود نیز گرفتار شد، یعنی مغلق نویسی چنان که گاه خود اهل فلسفه نیز از درک آن در می مانند! شاید این وضعیت تا اندازه ای گریز ناپذیر چلوه کند، زیرا بخش‌های زیادی از فلسفه در طول تاریخ از آن جدا شده و وارد ساحت علم شده اند، در این رهگذر پاره ای بحث های فلسفه بسیار تخصصی برجای مانده اند که به شکلی انتزاعی از سوی اهل فلسفه بیان می شوند.

اما این همه ماجرا نیست. بی شک هنوز نیز می توان فلسفه را به متن زندگی بازگرداند و مهمتر از آن اینکه به مسائل مبتلا به و مهم جامعه انسانی با استفاده از نگاهی فلسفی پرداخت. «آرمانشهر، دلفین، رایانه» (مسائلی در باب زیرساخت فلسفی) اثر مری میجلی است که با ترجمه‌ی میثم محمدامینی که به همت نشر نو منتشر شده تلاشی است در همین زمینه، کتابی که در مجموعه ارزشمند و خواندنی «کتابخانه فلسفه زندگی» منتشر شده است. مجموعه ای که از قضا تا حد زیادی در همین راستا قرار می‌گیرد، یعنی متشکل از کتابهایی است که می کوشند  مخاطبان غیر حرفه‌ای فلسفه را بیشتر با این حوزه آشنا سازند و نحوه استفاده از فلسفه  را در متن زندگی به ایشان بیاموزند؛ و این در یک جمع بندی کلی یعنی بازگرداندن فلسفه به متن زندگی و نگاه فلسفی داشتن به جنبه های مختلف زندگی. نویسنده کتاب، مری میجلی به عنوان فیلسوف اخلاق شناخته می شود و در ایران به همت نشر نو به مخاطب فارسی زبان معرفی شده و سوای اثر حاضر، دو کتاب دیگر او نیز با نام های «اسطوره ها و زندگی ما» و «علم و شعر» نیز در مجموعه «کتابخانه فلسفه زندگی» منتشر شده است.

کتابِ «آرمانشهر، دلفین، رایانه» با نام فرعیِ «مسائلی در باب زیرساخت فلسفی» از دوازده فصل تشکیل شده است، هر فصل از کتاب در واقع مقاله ای است مجزا از دیگر فصول کتاب که در زمانهای مختلف نوشته شده اند. اما این ویژگی که به تنوع مباحث کتاب انجامیده موجب پراکندگی و یا اغتشاش مفاهیم مطرح شده در کتاب نبوده است. این مهم بر می گردد به انسجام پروژه فکری نویسنده که با وجود پرداختن به موضوعات مختلف خطوطی مشترک به کلیت آن انسجام می بخشد.عناوین فصول کتاب بدین قرار است: لوله کشی فلسفی، آرمانشهرگرایی عملی؛ مسئله آدم کوچولو؛ اسطوره‌های انزوای فکری؛ فایده و بی فایدگی؛ جنسیت و هویت فردی؛ آزادی، فمنیسم، جنگ؛ پایان انسان محوری؛ آیا دلفین هم فرد به شمار می آید؟؛ پایایی و کثرت باوری اخلاقی؛ چشم انداز این جهانی، قدسی و علمی؛ هوش مصنوعی و خلاقیت.

در برخورد اول نام کتاب چندان مأنوس به نظر نمی‌رسد، این نام با اشاره به عنوان سه مقاله از کتاب انتخاب شده است، عنوان فرعی  کتاب: «مسائلی در باب زیرساخت فلسفی» نیز به نظر شاید قدری پیچیده نما جلوه کنند؛ اما اینها ظاهر ماجراست؛ مقالات گرد آمده در کتاب از زبانی  به دور از پیچیدگی برخوردارند و به موضوعاتی بسیار به دردخور و به نوعی مأنوس برای زندگی می‌پردازند. مخصوصا که نویسنده با طرح مباحثی چنین متنوع، ضرورت استفاده از فلسفه را در حوزه‌هایی که کمتر مورد توجه قرار گرفته، مورد تاکید قرارداده  است؛ زبان و ابزار مفهومی او در این مقالات مبتنی بر فلسفه جدید اما متأثر از نگاه و نوع دغدغه‌های فیلسوفان بزرگ گذشته بوده است.

 میثم محمدامینی علاوه بر ترجمه روان و به دور از ابهام متن، در مقدمه ای کوتاه در ابتدای کتاب، عصاره نگاه نویسنده را به مخاطب گوشزد کرده است: «مری میجلی در این کتاب می‌خواهد نشان دهد که «اندیشه و عمل، فلسفه و زندگی، زیاد با هم بیگانه نیستند و بیش از آن‌چه ما تصور می‌کنیم به هم پیوسته‌اند.» فلسفه جز ساختن ابزارهای منطقی ظریف و پیچیده، باید شهود و بینش هم به دست بدهد. از این منظر فلسفه‌ورزی کاری تجملی و ظریف نیست، بلکه ضرورت است. در این کتاب از دشواری‌های اساسی پیرامون مفاهیم محوری نظرشخصیت، یادگیری، جنسیت، اراده، هوش، خلاقیت و... سخن گفته می‌شود. این‌ها مسائل جدی‌ای هستند که همگی سرشتی فلسفی دارند.»

موضوعاتی که در این کتاب مورد بحث قرار گرفته اند، به دو دسته تقسیم می شوند برخی از کیفیتی فارغ از زمان مکان از برخوردارند و خاص یک دوره زمانی و یک منطقه خاص نیستند همچون آزادی، اراده، شخصیت و...؛ اما برخی دیگر از مباحث هستند که به مباحثی خاص از جهان معاصر اشاره می‌کند که نیازمند استفاده از فلسفه برای نگریستن به آن جنبه از جهان هستیم از جمله این مسائل می توان به جایگاه زنان در اجتماع، مسائل مربوط به حیوانات، وضعیت محیط زیست، چندگانگی فرهنگی و مسئله‌ی هوش مصنوعی و از این دست اشاره کرد.

خود مری میجلی نیز مقدمه ای برای کتاب نوشته است و در این مقدمه کوتاه کوشیده ذهن مخاطب را برای ورود به متن آماده سازد. متنی که شاید هرفصلش مقاله ای جداگانه بوده اما نوع نگاه نویسنده به فلسفه و به خدمت گرفتن آن برای زندگی انسان امروز، همانند نخ تسبیح فصول کتاب را گرد هم آورده و این ارتباط درونی باعث شده پازل وار در ذهن مخاطب کامل شده است. او در چینش فصل های کتاب، به گونه‌ای عمل کرده که با پرداختن دشواری های درونی فلسفه  آغاز و در ادامه بر جنبه های بیرونی فلسفه در جهان امروز می رسد. تشبیه نظام فلسفی به سیستم لوله‌کشی‌ شهر، در ابتدای کتاب نیز تابع چنین نگاه و رویکردی است چرا که نظام فلسفی نیز همانند سیستم لوله کشی که نیازهای ساکنان در سطوح بیرونی شهر را برآورده می‌کند؛ نیازهای بیرونی زندگی را نیز مرتفع می سازد و این همان اندیشه ای است که از فلسفه به عنوان یک ضرورت برای زندگی یاد می‌کند نه نوعی لفاظی و سفسطه برای مهم جلوه کردن!

نظرات بازدیدکنندگان