از نوادهٔ سروانتس

□ از نوادهٔ سروانتس

متفکران و نویسنده‌های زیادی رمان «دن کیشوت» را تفسیر کرده‌اند اما تعداد آنها که تصمیم گرفته‌اند تفسیرشان را به‌شکل اثری ادبی بنویسند بسیار کم است و تعداد آنها که تفسیرشان را در قالب خود رمان «دن کیشوت» نوشته‌اند شاید دو نفر باشد. گراهام گرین یکی از آنهاست. «عالیجناب کیشوت» گرین، رمانی است که در پاسخ به شاهکار سروانتس و برخی از پرسش‌های اصلی آن نوشته شده است: دن کیشوت به چه چیز ایمان داشت؟ چرا خروج کرد و با دنیای اطرافش درافتاد؟ ایمان او چه ارتباطی با ایمان مذهبی داشت؟ آیا او برحق بود؟ دیوانه بود؟ و...
شخصیت اصلی رمان یکی از نواده‌های دن کیشوت است: یک کشیش ساده در شهر توبوسو (شهر دولسینه) که همان اول رمان از طرف پاپ به لقب «عالیجناب» مفتخر می‌شود. آیا یک انسان می‌تواند نواده‌ی یک شخصیت داستانی باشد؟ اگر پاسخ منفی است پس چرا یک مسیحی باید ایمان داشته باشد که مسیح فرزند خداوند است؟ آیا باور به این که کسی نواده‌ی دن کیشوت باشد از باور به فرزندآوری خداوند ساده‌تر نیست؟
عالیجناب کیشوت از اسقف منطقه مرخصی می‌خواهد و با شهردار سابق شهر توبوسو (یک کمونیست دو آتشه که لقبش «سانچو»ست) با یک ماشین قدیمی که نام آنرا رسی نانت (نام اسب دن کیشوت) گذاشته‌اند راهی سفر می‌شود تا با ماجراهایی روبرو شود شبیه به ماجراهایی که نیای بزرگ و معروف خود پشت سر گذاشته است. عالیجناب کیشوت هم مانند جدش کتاب‌های پهلوانی می‌خواند اما این بار، داستان‌های مورد علاقه‌ی او داستان‌هایی از شهدای مسیحی است. مسئله‌ی گراهام گرین در کل رمان حول همین ایمان کاتولیک و رابطه‌ی آن با متن و تاریخ می‌چرخد: کشیشی که به همه چیز حتی خداوند شک دارد اما آرزو دارد ایمان داشته باشد و کمونیستی که به هیچ چیز شک ندارد چون تکلیفش با آسمان پیشاپیش روشن شده است. کدام‌یک مؤمن‌ترند؟ کشیشی که اصول آسمانی کلیسا را پذیرفته و به وجود خدایی که دیده نمی‌شود ایمان دارد اما مدام سایه‌ی شک و تردید را در همه‌ی لحظات زندگی خود حس می‌کند یا کمونیستی که مطمئن است چرا که به مارکس، لنین و حتی استالین ایمان دارد؟ برای این که بدانید سرنوشت این بحث چه خواهد شد باید رمان را کامل بخوانید اما همین‌قدر بدانید که بحث بین این دو نفر راجع به ایمان به اندازه‌ی بحث‌های دن کیشوت و سانچو پانزا جذاب و طنز‌آمیز است. گرین تمام قدرت نویسندگی‌اش را به کار گرفته تا رمانی متفاوت با کل کاروبارش بنویسد و آزمایش کند که فرزند سروانتس‌ بودن چه حس و حالی دارد.

علی شاهی

کتاب‌های مرتبط

اشتراک این مطلب

نظر (0)

نظری ثبت نشده است