فلسفه و دین ساختار انقلاب‌های علمی نمایش بزرگتر

ساختار انقلاب‌های علمی

AS_13026

این کتاب را یکی از یکصد کتابِ تأثیرگذارِ نوشته‌شده پس از جنگ جهانی دوم دانسته‌اند و این ارزیابی گزافی نیست. داعیهٔ اصلی تامس س. کیون با نگاهی عمیقاً متأثر از مکتب فلسفهٔ تحلیلی در ساختار انقلاب‌های علمی این است که علم به روش تجمع تدریجی و خطی اطلاعات و داده‌های نوین توسعه نمی‌یابد بلکه از طریق انقلاب‌های دوره‌ای پیش می‌رود. در جریان این انقلاب‌هاست که یک پارادایم مسلط و پذیرفته‌شدهٔ جامعهٔ علمی کنار گذاشته شده و پارادایم جدیدی به جای آن می‌نشیند. چنین تغییری موجب تحولی عمیق در سرشت جست‌وجو و تحقیق علمی می‌شود.

نگاه نگارندۀ این کتاب عمیقاً متأثر است از مکتب «فلسفۀ تحلیلی». وضوح و شفافیت اصطلاحات و گزاره‌ها، و اجتناب از مغلق‌گویی و حیرت‌افکنی از خصوصیات این رویه از بیان فلسفی است. البته این معنا مانع از باریک‌اندیشی و ژرف‌نگاری‌های فکری نبوده و خوانندۀ دقیق کتاب خود شاهد خواهد بود که برای رسیدن به پاره‌ای از استنتاجات تا چه میزان بادیه‌های درشتناک خردفرسا و هزارتوهای اندیشگی طی شده است. حاصل این همه، معرفی الگویی برای حصول و پیشرفت دانش علمی است که با الگوی مورد پذیرش زمان خود از بیخ و بن متفاوت بوده و امروزه مورد پذیرش اغلب متخصصان مطالعات علم است.

ترجمه ازThe Structure of Scientific Revolutions
نویسندهتامس س. کیون
مترجمعلی جوادزاده
ویراستارمهرداد قیومی بیدهندی، محمدرضا پروری، مهدی گلچین عارفی
نوبت چاپدوم (اول، ۱۳۹۵)
تاریخ نشر۱۳۹۶
قطعرقعی
نوع جلدگالینگور (جلد سخت)
تعداد صفحات۳۸۸
شابک978-600-7439-32-6
موضوععلوم - تاریخ - فلسفه
وضعیت نشرتجدید چاپ

نظرتان را بنویسید

ساختار انقلاب‌های علمی

ساختار انقلاب‌های علمی

این کتاب را یکی از یکصد کتابِ تأثیرگذارِ نوشته‌شده پس از جنگ جهانی دوم دانسته‌اند و این ارزیابی گزافی نیست. داعیهٔ اصلی تامس س. کیون با نگاهی عمیقاً متأثر از مکتب فلسفهٔ تحلیلی در ساختار انقلاب‌های علمی این است که علم به روش تجمع تدریجی و خطی اطلاعات و داده‌های نوین توسعه نمی‌یابد بلکه از طریق انقلاب‌های دوره‌ای پیش می‌رود. در جریان این انقلاب‌هاست که یک پارادایم مسلط و پذیرفته‌شدهٔ جامعهٔ علمی کنار گذاشته شده و پارادایم جدیدی به جای آن می‌نشیند. چنین تغییری موجب تحولی عمیق در سرشت جست‌وجو و تحقیق علمی می‌شود.

نگاه نگارندۀ این کتاب عمیقاً متأثر است از مکتب «فلسفۀ تحلیلی». وضوح و شفافیت اصطلاحات و گزاره‌ها، و اجتناب از مغلق‌گویی و حیرت‌افکنی از خصوصیات این رویه از بیان فلسفی است. البته این معنا مانع از باریک‌اندیشی و ژرف‌نگاری‌های فکری نبوده و خوانندۀ دقیق کتاب خود شاهد خواهد بود که برای رسیدن به پاره‌ای از استنتاجات تا چه میزان بادیه‌های درشتناک خردفرسا و هزارتوهای اندیشگی طی شده است. حاصل این همه، معرفی الگویی برای حصول و پیشرفت دانش علمی است که با الگوی مورد پذیرش زمان خود از بیخ و بن متفاوت بوده و امروزه مورد پذیرش اغلب متخصصان مطالعات علم است.