مرشد و مارگریتا (ویراست دوم)

150,000 تومان

میخائیل بولگاکف سیزده سال آخر عمر خود را صرف نوشتن مرشد و مارگریتا کرد که به گمان بسیاری از منتقدان با رمان‌های کلاسیک پهلو زده و بی‌تردید از درخشان‌ترین آثار ادبی روسیه به شمار می‌رود. هنگام درگذشت بولگاکف جز همسر و دوستان نزدیکش کسی از وجود این کتاب خبر نداشت. ربع قرن پس از مرگ نویسنده، رمان بالاخره اجـازۀ انـتشـار یـافت و سیصدهزارتای آن یک‌شبه به فروش رفت و سپس هر نسخۀ آن تا صد برابر قیمت فروخته شد. دربارۀ این رمان شگفت‌انگیز بیش از صد کتاب و مقاله تنها به زبان انگلیسی نوشته شده است.

جزییات بیشتر

  • جلد شومیز
  • جلد زرکوب


□ از شیطان و شیزوفرنی

اگر شیزوفرنی مانند یک ویروس سرایت کند چه؟ «می‌دانم که هر دو از نوعی بیماری روانی رنج می‌بریم که احتمالاً از من به تو سرایت کرده». اگر همۀ شهروندان یک شهر به جنون مبتلا شوند آیا دیگر جنونی وجود خواهد داشت؟ اگر یک نفر توان تفاوت‌گذاری بین توهم و واقعیت را از دست بدهد و هویتی پاره پاره داشته باشد بقیه متوجه خواهند شد و او را بیمار خواهند خواند. اما اگر این اتفاق برای همه بیفتد چه؟ چه کسی متوجه خواهد شد؟ آیا جنون جای واقعیت را نخواهد گرفت؟ در «مرشد و مارگریتا» شیزوفرنی نه‌تنها از شخصی به شخصی دیگر که از شخصی به شهری، از شهری به کشوری و از کشوری به کل تاریخ سرایت می‌کند. همه چیز در هم و بر هم است. همه چیز در مرز میان توهم و واقعیت حرکت می‌کند. همه چیز جن‌زده است. یک بحث کوچک و بی‌اهمیت، شهری را بر باد می‌دهد و تاریخی را میان رؤیا و واقعیت چند پاره می‌کند.
اما همه‌اش همین نیست. اگر به شما بگویم که شیزوفرنی می‌تواند از یک شخص به یک رمان، به ساختار و سبک یک رمان، سرایت کند حتماً خودم هم متهم به جنون خواهم شد. اما بهتر است خودتان قضاوت کنید: رمانی که قسمت‌هایی از آن‌را یکی از شخصیت‌های درون رمان نوشته اما این قسمت‌ها را دیگرانی که آن شخصیت را نمی‌شناسند در خواب می‌بینند یا برای هم تعریف می‌کنند، اگر شیزوفرنیک نیست پس چیست؟ رمانی که دو پایان دارد و هر پایان را یکی از شخصیت‌های درون رمان نوشته و نویسنده اطلاع دقیقی از این پایان‌ها ندارد اگر جن‌زده نیست پس چیست؟ ما با چند نویسنده طرفیم؟ یکی؟ چند تا؟ بی‌نهایت؟ اگر هنوز هم فکر می‌کنید شیزوفرنی از رمان به من سرایت کرده و دیوانه شده‌ام، پس شما را به خدا جواب این سؤال را خودتان بدهید: نویسنده‌های انجیل، درون این رمان چه می‌کنند؟ آن هم نه به عنوان شخصیت‌هایی داستانی بلکه به عنوان دستیار نویسنده.
این رمان در یک کلام جن‌زده است. در مرکزش شیطان قرار دارد و همه چیز را قدرت بی‌پایان شیطان معین کرده است، حتی پی‌رنگ را. هیچ زمینۀ مشخصی وجود ندارد. خواننده هیچ‌گاه نمی‌داند باید رویدادها را در چه بافت و زمینه‌ای بفهمد: واقعیت، رؤیا، تاریخ، متن، توهم، شیزوفرنی، دروغ و ... . همه به هم آمیخته‌اند تا رمانی تکان‌دهنده بسازند. ترکیبی از شیطان و شیزوفرنی. از جن‌زدگی و جادو. از داستایفسکی و مارکز.
ترجمۀ عباس میلانی از نمونه‌های خوب ترجمۀ رمان در زبان فارسی است.

علی شاهی

ترجمه ازThe Master and Margarita
نویسندهمیخائیل بولگاکف
مترجمعباس میلانی
ویراستارهوشنگ گلشیری (ویراست اول)؛ محمدرضا جعفری (ویراست اول و دوم)
نوبت چاپبیست و هفتم
تاریخ نشر۱۴۰۰ (چاپ اول، ۱۳۶۲)
قطعرقعی
نوع جلدگالینگور (جلد سخت)
تعداد صفحاتهجده + ۵۳۴ ص
شابک978-964-7443-27-2
موضوعداستان‌های روسی
وضعیت نشرتجدید چاپ
رتبه 
1399-03-30

بهترین ترجمه بر این کتاب

با سلام و ادب
کتابی که هر کتاب خوانی که در دنیای زیبای رمان گشت و کذار می کند حتما باید آنرا بخواند
بنده ترجمه ای دیگر هم از این کتاب را چندی پیش خواندم و با ترجمه دکتر میلانی مقابله نمودم
ترجمه ایشان بسیار روان و عالی است با توجه به اینکه این کتاب شاید برای بعضی خواندنش سخت باشد چون سه داستان در دل یک داستان دارد روایت میشود که از سبکی خاص بهره می گیرد خواندنش با ترجمه دکتر میلانی لذتش دو چندان خواهد شد
با تقدیم احترام و ادب

  • تعداد 2 نفر از 3 نفر این نقد را مفید ارزیابی کرده‌اند.

بررسی خود را بنویسید!

نظرتان را بنویسید

مرشد و مارگریتا (ویراست دوم)

مرشد و مارگریتا (ویراست دوم)

میخائیل بولگاکف سیزده سال آخر عمر خود را صرف نوشتن مرشد و مارگریتا کرد که به گمان بسیاری از منتقدان با رمان‌های کلاسیک پهلو زده و بی‌تردید از درخشان‌ترین آثار ادبی روسیه به شمار می‌رود. هنگام درگذشت بولگاکف جز همسر و دوستان نزدیکش کسی از وجود این کتاب خبر نداشت. ربع قرن پس از مرگ نویسنده، رمان بالاخره اجـازۀ انـتشـار یـافت و سیصدهزارتای آن یک‌شبه به فروش رفت و سپس هر نسخۀ آن تا صد برابر قیمت فروخته شد. دربارۀ این رمان شگفت‌انگیز بیش از صد کتاب و مقاله تنها به زبان انگلیسی نوشته شده است.

مطالب مرتبط