درک یک پایان

AS_11978

33,000 تومان

تونی وبستر عادی بودن زندگی‌اش را پذيرفته: كار و بازنشستگی، ازدواج و طلاقی دوستانه. اما او هم مثل ما جوانی‌اش را درون خود نگه داشته و به سالمندی رسيده است. مهمترين واقعۀ عمرش دوستی با ايدريئن تيزهوش و مستعد فاجعه است؛ مريد آلبر كامو. چهل سال بعد دفتر خاطرات همين دوست كه...

جزییات بیشتر

تونی وبستر عادی بودن زندگی‌اش را پذيرفته: كار و بازنشستگی، ازدواج و طلاقی دوستانه. اما او هم مثل ما جوانی‌اش را درون خود نگه داشته و به سالمندی رسيده است. مهمترين واقعۀ عمرش دوستی با ايدريئن تيزهوش و مستعد فاجعه است؛ مريد آلبر كامو. چهل سال بعد دفتر خاطرات همين دوست كه طبق وصيتنامه به او واگذار شده، او را برمی‌انگيزد تا زندگی خود را بازخوانی كند. درك يك پايان برندۀ مهم‌ترين جايزۀ ادبی بريتانيا در سال 2011 شد. رئيس هيئت داوران «بوكر» در توصيف آن گفت: «كتاب مايه‌های يك اثر كلاسيك انگليسی را دارد. اين داستانی است كه با انسان قرن بيست و يكم سخن می‌گويد.»

ترجمه ازThe Sense of an Ending
نویسندهجولین بارنز
مترجمحسن کامشاد
نوبت چاپیازدهم
تاریخ نشر۱۳۹۸ (چاپ اول، ۱۳۹۴)
قطعرقعی
نوع جلدشومیز (جلد نرم)
تعداد صفحات۲۱۲
شابک978-600-7439-34-0
موضوعداستان‌های انگلیسی -- قرن ۲۰م.
وضعیت نشرتجدید چاپ
رتبه 
1399-04-23

خلاصه کتاب درک یک پایان

اگر نظریه انبساط خطی درست باشد ، جهان از نه بعد فضایی و یک بعد زمانی تشکیل شده است . در ابتدا تمامی ابعاد در هم پیچیده بودند و در طی انفجار بزرگ سه بعد فضایی طول ، عرض و ارتفاع و یک بعد زمانی به اسم "زمان" از بقیه ابعاد جدا می شوند . کتاب ها و مقالات متعددی در مورد چگونگی پیچش و باز گشت زمان و یا امکان وجود آن به شکل موازی در جای دیگر نوشته شده اند اما کتاب " درک یک پایان " روایتی است چالش برانگیز از همان زمان عادی و روزمره که در ساعت های دیواری و مچی مان جاری است .
به گفته خود نویسنده ، جولین بارنز، در گفت و گوی انتهای کتاب : (( ادبیات بهترین راه گفتن حقیقت است . )) حقیقتی که بعد از گذشت چهل سال با دریافت برگی از دفتر خاطرات دوست قدیمی و آخرین نامه ی ارسالی از طرف راوی به دوستش آشکار می شود .
راوی داستان ، مردی است به نام "تونی وبستر" که اکنون به پیری رسیده است و به تصویر کارت پستالی که چهل سال قبل همراه آخرین نامه برای دوستش ارسال کرده است فکر می کند ؛ تصویر پل معلق کلیفتون که هر سال عده ای به قصد خودکشی خود را از بالای آن به پایین پرتاب می کنند .
داستان فرصت یک مکث طولانی است برای تذکر این نکته که زندگی همیشه پیش تر از افکار ما آغاز شده است و هنوز هیچ نشده چیزهایی بدست آورده و آسیب هایی دیده است ، اعمال ما هرگز تمام نمی شوند و در ابدیت ضرب می شوند و به توان جاودانگی می رسند .
نامه ای که بازخوانی آن بعد از چهل سال لایه هایی از حقیقت را نمایان می سازد که خاطرات ما از زندگی مان فقط و فقط قصه ای است که در مورد زندگی خود سرهم کرده ایم و به دیگران و بیش از همه به خود گفته ایم . شاهد و گواه بسیار نا خوشایندی که راوی آرزو میکند : (( ای کاش این مدرک را آتش زده بودند . )) روای ای که داستان را این گونه آغاز می کند : (( بی هیچ ترتیب خاصی به یاد می آورم . ))

    رتبه 
    1399-04-15

    پایانی که در انتها درک شد

    داستان با روایتی روان و خطی از گذشته های دور آغاز میشود و خاطرات راوی داستان ورق میخورد؛ ایام شباب مرور میشود تا بدانگاه که آگاهی خواننده با وضعیت ذهنی آنتونی وبستر در نقطه عطف داستان موازنه شود.
    ارثیه ای غریب برای او به یادگار می‌رسد و حال او ضمن تلاش برای دستیابی به آن، میکوشد تا انبان خاطرات را از گرد و غبار زمان بزداید و در دالان های پر پیچ و خم گذشته، تک تک وقایع را بکاود.
    از رهگذر این دست اندازی در مغاک حافظه، حالات عاطفی نوظهوری در وی متبلور شده و منتج به باز شدن مجراهای عصبی ذهن اون میگردد تا بتواند درک صحیحی از پایانِ رُخ دادِ تراژیکْ و مجهولِ به وقوع پیوسته در گذشته را، به روشنی فهم کند .

      رتبه 
      1399-04-11

      درک یک بی‌پایانی

      دنیای بی‌روح تونی وبستر، او را در انتهای راه زندگی قرار داده است. همه چیز در دنیای او رنگ و بوی پایان دارد، تونی در حالی که با رخوت و کرختی اطرافش اخت گرفته است، شاید در ناخودآگاهی که ریشه در سال‌های بسیار دور دارد، به دنبال جوششی از زندگی است تا به ریسمانش چنگ بزند، ولی گویی زندگی تلخ و کم‌رمق، این بار نیز با او سر ناسازگاری دارد. تونی در موقعیتی قرار می‌گیرد که روابط و اتفاقات برایش بیشتر از همیشه عجیب‌تر و غیرباورپذیرتر می‌شوند. نامه‌ای به دست تونی می‌رسد و بعد از آن تونی می‌ماند و دنیایی که بیشتر از هر زمانی برایش اتفاقات غیرمنتظره رقم می‌زند. این نامه، تونی و دنیایش را به یک سفر زمان می‌فرستد، جایی که روابطش با ایدرئین که به طرز مشکوکی دنیا را بدرود گفته است، بیشتر از همیشه زیر چراغ تیزبینانه‌ی حقیقت قرار می‌گیرد و اتفاقات هراس‌انگیزی که تونی عمری خود را خارج از چرخه‌ی وقوع آن‌ها می‌دانسته، این بار بیشتر از همیشه روبروی او قرار گرفته‌اند و گویی با دستی نامرئی در حال بالا بردن چوبه‌ی دار او هستند.
      شخصیت‌ها و روابط "درک یک پایان" بیشتر از اینکه دارای خصیصه‌ی سرگرم‌کننده بودن باشند، در یک دنیای سورئال، خواننده را با دست تقدیری که بیشتر از هر زمانی بی‌رحم است تا صفحات آخر با کتاب همراه می‌کنند. ورونیکا و خانواده‌اش، ایدریئن و تونی هر کدام یک قسمت از حمل بار داستان را به دوش می‌کشند و این از بار سنگین داستان بر روی شخصیت تونی وبستر به خوبی می‌کاهد. در مجموع "درک یک پایان" را می‌توان یک داستان پرکشش دانست که به دلیل ظرافت طبع و بلندنظری نویسنده، به زندگی بسیاری از انسان‌های مدرن امروزی مماس می‌شود و برای لحظاتی فکر خواننده را در یک تعلیق بین دنیای واقعی و دنیای داستان قرار می‌دهد و به خوبی از عهده‌ی ادعاها و انتظاراتی که در خواننده برانگیزانده است، برمی‌آید.

        رتبه 
        1399-04-01

        قرعه‌کشی معرفی کتاب درک یک پایان

        اگر به دنبال رمانی با ته‌مایه‌ای از مفاهیم منطقی و فلسفی هستید، درک یک پایان را از دست ندهید. این کتابی است که شما را به فکر فرومی‌برد و وادارتان می‌کند که پایان آن را حدس بزنید. از همان لحظات ابتدایی که شروع به خواندنش بکنید، متوجه می‌شوید دلتان نمی‌خواهد حتی یک کلمه‌اش را هم از دست بدهید. برای من همین‌گونه بود. همین شد که خواندنش به طول انجامید، با اینکه می‌شد طی یک یا دو روز کتاب را به پایان رساند. البته دلیل آن را نمی‌دانم. شاید چون احساس می‌کردم رمان درباره‌ی مفاهیمی فلسفی که مرا به وجد می‌آورد مانند زمان، رابطه، فقدان، ابهام، حقیقت و... است، شاید چون لحن نه‌چندان گرم، اما منطقی و فلسفی راوی مرا به وجد می‌آورد، شاید رازآلودگی مهیجی که در کلمات بود و حس تعلیق را القا می‌کرد، شاید جنگ خدایگانیِ اروس و تناتوس که داستان بر پایه‌ی آن بود، شاید روابط عجیب و مازوخیسمِ سیالی که در زمان و در شخصیت‌های داستان جریان داشت، شاید جدال فلسفه‌های مختلفی که در طول زندگی‌ام آن‌ها را خوانده و زیسته بودم و در این رمان تجسم‌یافته بود، شاید فضای اگزیستانسیال و درگیری جدی شخصیت‌های داستان با مسئولیت‌های وجودی خود و... به قطع نمی‌توان گفت. اما هر چه که بود از همان اول می‌شد پی برد که نباید حتی یک کلمه از این رمان را از دست داد.
        درک یک پایان، از جولین بارنز بدون تردید ارزش خواندن دارد، و حتی چند بار هم ارزش خواندن دارد. داستان از زبان مردی عادی و سردرگم و شاید محافظه‌کار به نام تونی وبستر روایت می‌شود. او دوستی‌اش با ادرین فین در دوران تحصیل را روایت می‌کند. ادرین، مردی ایده‌آل‌گرا، محصور افکار آلبر کامو و علاقه‌مند به نیچه است و در همان زمان تونی از رابطه‌ خود با دختری به نام ورونیکا، خانواده‌ی او و شخصیت عجیب و رازآلودی که دارد می‌گوید. بعد از سپری شدن چند دهه، دریافت یک نامه از گذشته باعث می‌شود که تونی وبستر دوستی‌ها، گذشته‌ و روابط خود را در ذهنش بازیابی و بازخوانی کند، تا هم خود را در این مسیر بهتر بشناسد و هم حقایق را دریابد.
        https://twitter.com/Amookiann
        https://www.instagram.com/ki.ian/

          رتبه 
          1399-03-30

          درک یک پایان

          من رمان‌ها و فیلم‌هایی را که به واکاوی روابط انسانی می‌پردازند، خیلی دوست دارم. ساده‌ترین روابط انسانی هم پیچیده‌اند و توصیف پیچیدگی آن‌ها در قالب یک قصه کار بسیار دشواری است. دشوار و نافهم. شاید یک دلیل دوست داشتنم این است که در حالت روزمره هم فهم روابط انسانی برای من خیلی دشوار است. در زندگی واقعی‌ام هم خیلی وقت‌ها فهمم بیجک نمی‌گیرد. از عهده‌ی توصیف آن‌چه بر من رفته هم برنمی‌آیم. و وقتی رمانی را می‌خوانم یا فیلمی را می‌بینم که از پس روایت روابط انسانی برآمده به وجد می‌آیم.

          «درک یک پایان» وجدانگیز بود. یک رمان کوتاه در مورد روابط انسانی. روابطی که گاه باید دهه‌ها بگذرد تا ماهیت‌شان را دریابی. روابطی که زمان باعث دگرگون شدن فهم ما از آن‌ها می‌شود. یک رمان در دو فصل که به واکاوی روابط چند دوست و دو مثلث عاشقانه می‌پردازد. در مورد تونی وبستر، مردی که هیچ وقت نفهمید، هیچ وقت نمی‌فهمد و هیچ وقت نخواهد فهمید. «درک یک پایان» اصلا قصه‌ی پیچیده‌ای ندارد. رمان‌های واکاوانه همین‌جوری‌اند. قصه پیچیده نیست. تحلیل روابط به ظاهر ساده‌ی انسانی است که آن‌ها را وجدانگیز می‌کند. مخصوصا اگر نویسنده از پسش برآمده باشد. جولیان بارنز که در توصیف روابط فوق‌العاده بود...

          شروع رمان با چند خاطره‌ی دوران نوجوانی یک گروه دوستانه می‌گذرد. سه دوست (تونی- کالین و آلکس) که ایدرئین هم به آن‌ها اضافه می‌شود. شرحی از کلاس‌های درس ادبیات و تاریخ و یک واقعه: خودکشی یکی از هم‌کلاسی‌ها... و بعد می‌رسد به سال‌های اوان دانشجویی. اولین بارقه‌های عشق. یافتن ورونیکا و شکل‌گیری مثلث عاشقانه‌ی اول: تونی- ورونیکا و ایدرئین... فصل دوم دهه‌ها بعد اتفاق می‌افتد و اصلی ترین مثلث روابط در آن تونی- ورونیکا و مارگارت هستند:

          به خود گفتم عجبا، تو داری نسبت به همسر سابقت که بیست سال پیش از تو طلاق گرفت احساس گناه می‌کنی و نسبت به دوست‌دختر سابقی که چهل است او را ندیده‌ای احساس هیجان پیدا کرده‌ای. 

          و وصیت‌نامه‌ای مرموز از مادر ورونیکا که باعث بازگشت مجدد تونی بعد از چند دهه به او می‌شود و یک پایان‌بندی به شدت غافل‌گیرکننده...

          زمان و دگرگون شدن فهم ما از روابط انسانی یکی از مضمون‌های اصلی کتاب است. و استعاره‌ها و ریزروایت‌های گوناگون کتاب همگی در خدمت این مضمون‌اند. از خاطرات کلاس تاریخ در نوجوانی و سوال‌های معلم در مورد فلسفه‌ی تاریخ بگیر تا خاطره‌ی موج‌های بلند رود سورن و دیدن این موج‌های شگفت‌انگیز... 

          اما زمان... زمان چگونه ابتدا ما را بر جای خود می‌نشاند و سپس به شگفتی می‌اندازد. خیال می‌کردیم بالغ و عاقل شده‌ایم در حالی‌که فقط جانب احتیاط نگه می‌داشتیم. گمان می‌کردیم مسئولیت‌پذیر شده‌ایم و حال آن‌که فقط ترسو شده بودیم. آن‌چه واقع‌گرایی می‌خواندیم رو گرداندن از چیزها به جای روبه‌رو شدن با چیزها از کار درآمد. زمان... بگذار زمان کافی بگذرد، آن وقت بهترین تصمیمات‌مان دمدمی و یقین‌های‌مان بلهوسی جلوه خواهد کرد..

          روابط عاشقانه در مرکز این کتاب قرار دارند. رابطه‌ی دو دوست (تونی و ایدرئین) که ورونیکا در میان‌شان قرار می‌گیرد. و بعد رابطه‌ی تونی و همسر سابقش و دوست‌دختر اسبقش... مثلث‌ها کامل نیستند لزوما. در مورد تونی و ایدرئین و ورونیکا همه از وجود هم خبر دارند. اما در مورد تونی و مارگارت و ورونیکا مثلث عاشقانه فقط در ذهن تونی وجود دارد. مارگارت فقط شنونده‌ی روایت‌هاست و ورونیکا اصلا خبر از چیزی ندارد. و یک مثلث لعنتی دیگر هم وجود دارد که آخر کتاب بدجور غافلگیرت می‌کند. مثلثی که از دو تای اصلی مبهم‌تر هم هست و رأس اصلی آن مادر ورونیکاست...

          برای اکثر ما اولین تجربه‌ی عشق، حتی اگر خوب از آب درنیاید یا شاید به ویژه اگر خوب از آب درنیاید نوید آن است که این همان چیزی‌ست که زندگی را اعتبار می‌بخشد و به آن ارزش می‌دهد. و گرچه سال‌های آتی عمر ممکن است این نظر را تغییر دهد به حدی که برخی از ما به کلی از آن دست بکشیم، با این همه، وقتی که عشق اول بار هجوم می‌آورد نظیری ندارد...

          دام رمان‌ها و داستان‌های واکاوانه بیش از حد روایی شدن‌شان است. نویسنده اگر کاربلد نباشد تحلیل‌ها حوصله‌سربر و بیش از حد کند می‌شوند. به گونه‌ای می‌شوند که فقط شخص خودش می‌تواند لذت ببرد. بیش از حد شخصی می‌شوند. سر همین است که هر کسی سراغ این نوع نوشتن نمی‌رود. تعریف کردن یک مجموعه حادثه آسان‌تر است، جذاب‌تر است. جولیان بارنز شگردهای روایی خاصی توی «درک یک پایان»‌ دارد. 

          مثلا در فصل دوم که واکاوی بیشتری روی روابط دارد، بخشی از ماجرا را تونی روایت می‌کند. برداشت‌های شخصی، فکرهایش را روایت می‌کند. بعد به سراغ همسر سابقش می‌رود. همسری که درست است از هم طلاق گرفته‌اند اما با هم هنوز دوست هستند. باهاش ناهار یا شام می‌خورد و خلاصه‌ی دریافت‌هایش را تعریف می‌کند و مارگارت به عنوان ناظری بیرونی دیدگاه‌هایی دیگر را مطرح می‌کند. حضور او باعث ایجاد دیالوگ و سرعت و تنوع بخشیدن به روایت می‌شود. از طرفی با مطرح کردن دیدگاه‌هایی دیگر غنای واکاوی کتاب را بیشتر می‌کند.

          کتاب دیالوگ‌های زیادی ندارد. اما تمام دیالوگ‌ها درخشان‌اند. یک شگرد روایی دیگر بارنز دیالوگ-استعاره‌ها هستند. مارگارت و ورونیکا در دیالوگ‌های‌شان تعبیرهایی به کار می‌برند که حکم استعاره می‌گیرند. تونی پیش خودش آن‌ها را تکرار می‌کند و هر چه قدر در رمان پیش‌تر می‌رویم وجه شبه را بهتر و بیشتر می‌فهمیم...

          هفته بعد یکی از تنهاترین ایام زندگی‌ام بود. امید و نویدی باقی نمانده بود. تنهای تنها بودم با دو صدای گوش‌خراش در مغزم: صدای مارگارت که می‌گفت: تونی دیگر خود دانی. و صدای ورونیکا که می‌گفت: تو حالی‌‌ات نیست... هیچ وقت حالی‌ات نبود، هیچ وقت هم نخواهد بود. 

          حس می‌کنم کتاب کمی دچار سانسور شده... چون انتظار داشتم پایان غافلگیرکننده‌ی کتاب هم مورد واکاوی قرار بگیرد. ولی با این حال «درک یک پایان» از آن کتاب‌هاست که دوست دارم باز هم بخوانم‌شان. از آن‌ها که ممکن است اهرم خوبی برای بیرون آوردن سنگ‌های سنگین فهم روابط انسانی خود آدم بشود...

            رتبه 
            1399-03-28

            مسابقه

            کتابی در مورد مسئولیت مسئولیت رفتارمان گفتارمان اعمالمان این که یک کار کوچک و بی اهمیت از نظر ما می تواند اثری ژرف و حتی ویرانگر در زندگی دیگران داشته باشد

              رتبه 
              1399-03-24

              نقدی بر رمان

              درک یک پایان» رمان بی‌ همتا وخاص از جولین بارنز، نویسنده بزرگ انگلیسی وبرنده جایزه بوکر ۲۰۱۱ است. بارنز تا کنون رمان‌های زیاد و چند داستان کوتاه و مقاله نوشته و چند کتاب نیز ترجمه کرده و حتی زمانی هم با نام مستعار دان کوانا (نام خانوادگی همسرش که جوان مرگ شد) داستان جنایی نوشته است.

              از آثار او می‌توان به «دیار مترو» و مجموعه داستان «عبور از کانال» و «طوطی فلوبر» اشاره کرد. بارنز به گوستاو فلوبر و به طور کلی ادبیات و فرهنگ فرانسه بسیار علاقه دارد.

              «درک یک پایان» آخرین اثر بارنز است که علاوه بر جایزه «من بوکر»، جایزه ادبیات فرانسه را هم نصیب خود کرد و چندین هفته در فهرست پرفروش‌ترین‌های نیویورک‌تایمز بود.

              تونی وبستر مردی است که زندگی‌اش را همان‌گونه که بوده و هست، پذیرفته است. کار و بازنشستگی‌اش، ازدواجش و طلاقی دوستانه؛ اما او هم مانند بسیاری از آدم‌هایی که می‌شناسیم و البته خود ما، جوانی‌اش را درون خودش نگه داشته و به سالمندی رسیده است. مهم‌ترین واقعه عمرش دوستی با پسری به اسم ایدریئن فین است. پسری تیزهوش، مستعد آفریدن فاجعه و مرید آلبر کامونویسنده فرانسوی. ما زمانی با وبستر روبه رو می‌شویم که چهل سال از دوران دبیرستانش و زمان آشنایی‌اش با این پسر گذشته است. زمانی که دفترچه خاطرات ایدریئن طبق وصیت‌نامه‌ای به تونی واگذار شده تا او را برای بازخوانی زندگی گذشته خودش برانگیزد و به سال‌های نوجوانی و جوانی و داستان عاشقانه‌ای فراموش شده ببرد.

              شاید تا به حال برایتان پیش آمده باشد که با گذشت زمان خاطره‌ای خاص به جای این که برایتان کمرنگ شود، بسیار پررنگ‌تر و زنده‌تر از قبل باشد و حتی آنقدر ذهنتان را به خود مشغول کند که از دنیای کنونی پیرامونتان جدا شوید. اگر چنین احساسی را تجربه کرده باشید با آنچه بارنز در این اثر تاثیرگذار و انسانی می‌گوید، بیگانه نخواهید بود.

                رتبه 
                1399-03-24

                درک یک پایان

                شاید شما این تجربه رو داشته باشید،که با گذر زمان،بخشی از خاطرات گذشته تان،به جای اینکه کم رنگ شوند،در جایی از ذهنتان پررنگ تر و زنده تر میشوند،
                با خواندن"درک یک پایان "، تصور تازه ای از گذشته،تاریخ،انباشتگی و خاطره پیدا میکنید بک داستان چندلایه و عمیق که از همان ابتدا فهمیدم حتی نباید یک کلمه ازش رو از دیست بدم

                بخش اول در ده شصت میلادی، داستان با خاطرات پراکنده از گذشته ها شروع میشود با مرور این خاطرات افکار خود و سه دوست دبستانی اش که دغدغه های روشنفکرانه دارند را بیان میکند
                و در بخش دوم راوی چهل سال بعدتر در پایان قرن بیشتم از وضع فعلی خودش برامون میگه
                امیخته با فضایی معمایی که برای من خیلی جذاب بود

                @bookish_parisa

                  بررسی خود را بنویسید!

                  نظرتان را بنویسید

                  درک یک پایان

                  درک یک پایان

                  تونی وبستر عادی بودن زندگی‌اش را پذيرفته: كار و بازنشستگی، ازدواج و طلاقی دوستانه. اما او هم مثل ما جوانی‌اش را درون خود نگه داشته و به سالمندی رسيده است. مهمترين واقعۀ عمرش دوستی با ايدريئن تيزهوش و مستعد فاجعه است؛ مريد آلبر كامو. چهل سال بعد دفتر خاطرات همين دوست كه...

                  مطالب مرتبط